خانه / سفرنامه / سفرنامه داخلی / سفرنامه سیستان و بلوچستان / سفرنامه سیستان و بلوچستان – قسمت اول

سفرنامه سیستان و بلوچستان – قسمت اول

سفرنامه شهر سیستان و بلوچستان

شهر زابل میشویم. پر از خاک است اینجا از بد سلیقگی شهرداری بابت کندن آسفالت

خیابانها در ایام نوروز. وارد میدان رستم یا یعقوب لیث میشویم.

 

شب را در هتل آرام که از قبل رزرو کرده بودیم بیتوته میکنیم. هتلی با نام درجه ۳ ولی به

واقع درجه ۱ و شاید یک مهمانپذیر. صاحب آن از رفتار مسئولین شهر ناراضی است که

تنها هتل شهر را یاری نمیکنند و میگوید از بس برایش  جریمه بریده اند بابت خلاف ساخت

و ساز، یارای اتمام نما را ندارد. هتلی که هیچ مسافری نداشت. من هم مقید به خوردن

ماهی در شب عید، به هر صورت بود ماهی را خوردم. قرار بود در دیار رستم، دو شب

بیتوته کنم که پشیمان شدم، زابل با تصورم فرسنگها فاصله داشت.

 

آسباد معروف میدان یعقوب لیث و حواشی و باز هم حواشی آن

 

موزه مردم شناسی سیستان در کنسولگری سابق انگلیس واقع شده است.

 

سفره هفت سین را داخل توتن قرار داده اند. وقتی هامون خشکیده باشد، جای توتن در

موزه است.

ابهتی دارد این تار و پود

 

تاریخش را میتوانی به قبل از کشف خیلی از کشورها عقب ببری

 

اسکلتها بدون تدابیر فنی در موزه قرار گرفته اند، چه باید گفت؟

 

 

 

 

جنگ رستم هم با دیوان نگهبان غار دیو سپید بر بوم نقاشی خودنمایی میکرد.

 

میخواهم به سمت تپه های تخت عدالت شاه و آتشکده کرکویه بروم که اهالی

مرا به دلایل امکان نا امنی منع میکنند. به سمت زهک میروم. در میانه راه بیخیال

قلعه سه کوهه در روستای سه کوهه میشوم. (اینجا)

بافت سنتی سیستان متاثر از بادهای ۱۲۰ روزه را در مسیر میتوان دید.

 

زرنگ کهن با تپه اطرافش را در روستای زاهدان کهنه از دور دیدم که باز هم اهالی منعم

کردند از نزدیکی به آنجا. شهری که پس از تخریب توسط تیمور به زرنج منتقل شده

است. (اطلاعات بیشتر)

 

بعد از خروج از زهک به روستای قلعه نو  در اینجا میروم.

در کنار این روستا، بافت کهن روستای قلعه کهنه قرار دارد.

دیوار مدرسه را به گونه بالا زینت داده بودند.

 

باز هم ژئوتوریسم فرسایشی

 

این خود قلعه نو است به گمانم.

 

اینجا دهانه غلامان است.

اطلاعات بیشتر

و

بیشتر تر

 

 

هجوم شنهای روان

 

 

 

 

 

خرده های سفال

 

یک موجود زنده

 

شهر

 

پس از بازدید مسیر را به سمت ….

 

میراث جهانی در زابلستان – ۱ فروردین ۱۳۹۴

 

شهر

کوه خواجه باید رفت. از کنار مزارع سر سبز رد میشویم.

 

این برکه باقیمانده هامون هیرمند از مجموعه دریاچه(تالاب) هامون است.

 

این ساختمان شیلات است با قایقهایی که له له آب میزنند.

غصه دار میشوم. ما انسانها چه کرده ایم؟

 

علیرغم شلوغی در پای کوه، کسی به بازدید بنا نمیرود، شاید هم قبلا رفته اند.

به بالای کوه میروم.

 

آماده میشوم که ورود کنم به محوطه

 

قبل آن به عقب باز میگردم و تصور میکنم که این کوه به مانند جزیره ای در وسط دریاچه

بوده است و اکنون ….

 

از بین دربها هم نگاه مبکنم

 

اینجا ابهتی دارد وصف ناشدنی

 

 

 

در این محوطه قبلا طاقی وجود داشته است که ترسیم کرده ام آنرا

 

نقاشیهای دیواری با رنگهای باقیمانده را میتوان دید

 

و با دست دل لمس نمود و نه با دست جان.

 

اینجا زمانی نقاشیهایی داشته که بر اساس اطلاعات راهنما توسط یاستان شناسان

اروپایی کنده شده بود.

 

این بی بدیل بود.

 

دهان اسب با چوب درخت کنار به دیوار دوخته شده.

چرا کنار؟

 

 

راه ادامه داشت و به بالای کوه میرفت و اینها هنر دست نیاکان ما بود.

 

این هم آرامستان این مجموعه

 

باز هم دیوار چینی برای راه پله

 

در حال کاوش.

ستونهای پشتی را فراموش کردم بپرسم.

 

در هنگام خروج از مجموعه، قلعه دختر بر بالای کوه نظاره گر جاده بود.

 

جاده را به سمت جنوب ادامه میدهم توربین بادی زابل را هم میبینیم.

 

پسر کوچکم دوان دوان به سمت شهر سوخته میرود.

 

 

کارگاه تهیه کاهگل

 

 

 

تپه ای با انبوه سفال.

 

۱ – تاسف آور است که برای یافتن کوه خواجه چندین بار جاده را بالا و پایین کردم از بس

تابلو نبود.

۲- برای مصیبت آب چه مرثیه ای بگویم؟

۳- انبوه سفالها در دهانه غلامان، کوه خواجه و شهر سوخته مرا به یاد نفت انداخت که

فکر میکنیم از بس داریم پس مصرف کنیم.

 

۴-روح ارنست هرتسفلد شاد باد.

۵-خدایا! آخر و عاقبت ما را با پرشین بلاگ و بلاگفا ختم به خیر بفرما.

 

ادامه دارد …

نویسنده: محمد صادق سبط الشیخ انصاری

منبع : وبلاگ خیم

همچنین ببینید

از چابهار تا گواتر، مستقیم تا قطب جنوب!

رسیده بودم لب دریای عمان و زل زده بودم به نقشه‌ی روی دستم؛ از اون‌جایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *