سفرنامه کانادا – قسمت نهم

سفرنامه کانادا – قسمت نهم
 ۲ آگوست ۲۰۱۴ – Tofino10.30 صبح که از خواب بیدار شدم، هم اتاقی هایم هنوز خواب بودند. دو پسر و یک دختر که دیشب، نیمه شب آمده بودند و یادم هست که از سروصدای آمدنشان بیدار شده بودم و با یکیشان حرف زده بودم اما اینقدر گیج خواب بودم که اصلا متن مکالماتمان یادم نمانده بود!
صبحانه ای را که دیروز قبل رسیدن به Tofino  از سوپر بین راهی خریده بودم خوردم و زدم بیرون…

 

پسری در خیابان گیتار میزد و میخواند و بچه ها مبهوتش شده بودند…

 

از یکی از فروشگاه های کوچک و بانمک محلی یک حوله سبز رنگ ساحل خریدم و یک کلاه آفتابی بزرگ…

 

۲-۳ ساعتی در دهکده کوچک و ۲-۳ خیابانش بالا و پایین رفتم و فروشگاه های کوچک را نگاه کردم و مردم را…
از کنار این تاب ها که رد میشدم فکر کردم چقدر جای دوستم خالیست که در سفرهایمان در نیوزیلند هرجا که تاب میدیدیم سریعا سوارش میشدیم و تا آسمان تاب بازی میکردیم!

 

به هاستلم بازگشتم که بقیه ناهار دیروزم را بخورم، لباس هایم را عوض کنم، وسایل ساحل رفتن را بردارم و با نفشه ام به سوی ساحل به راه بیفتم. در ۳۰-۴۰ دقیقه پیاده روی که تا ساحل داشتم، از اینجا که رد شدم یاد کوچ سرفینگ سال پیش و پیرمرد برایم زنده شد…

 

آفتاب خیلی گرم و سوزان بود و انگار که هزاران سال در هوای داغ تابستانی و شرجی راه رفتم تا به ساحل رسیدم…

 

ساحل پایین پله ها بود

 

آب همه الماس شده بود انگار زیر تلالو پیراهن طلایی خورشید خانم…

 

حوله سبز ساحلم را پهن کردم، کلاه آفتابی ام را روی صورتم گذاشتم و دراز کشیدم… زندگی رخوت لذت بخشی داشت…

کانادا

 

ساعت ۵ که به هاستل بازگشتم، همسفرانم همگی بازگشته بودند. با هم پاستا درست کردیم و خوردیم و برای دیدن غروب بیرون رفتیم…

کمی دیرتر همگی به تنها بار دهکده کوچک رفتیم که آبجو و سیب زمینی بخوریم و گپ بزنیم… و شب گذشت…

نوشته شده در شنبه ۸ فروردین۱۳۹۴
کلمات کلیدی : کانادا,سفربه کانادا,سفرنامه کانادا,کشور کانادا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *