کانادا در تابستان آب و هوایی خنک و اردیبهشتی دارد . هوایی که نمی گذارد در خانه بند شوی و هر روز احساس نیاز می کنی که حتی برای پیاده روی کوچکی دل به خیابان و پارک بزنی . چه کسی گفته ، آسمان همه جا یکرنگ است وقتی که حتی دو رنگ آبی یکسان هم یافت نمی شود . این فصل ، فصل شناست و هیچ چیزی به جز شنا در سبز زلال آب نمیتواند روح و جسم را از ناپاکی و کرختی بیرون آورد، بخصوص آنکه آب چندان هم گرم نباشد . اینجا ، حداکثر دو ماه می توان در دریاچه ها و استخرها شنا کرد ؛ آنهم در آبی که دمای زیادی ندارد و بعد از چند دقیقه باید از آب بیرون آمد  و کمی آفتاب گرفت و گرم شد . بهمین دلیل آفتاب گرفتن بسیار بیشتر از شنا طرفدار دارد و بیشتر مردم تنها شنای مختصری می کنند و برای برنزه شدن زیر آفتاب دراز می کشند و عجیب اینکه بعد از سالها ، بیشتر آنها همچنان پوستی به سفیدی برف دارند و من با وجود ضد آفتاب و نشستن در سایه ، در آخر تابستان به کل تیره و تار می شوم .

 

WmReoCRrbz2eP0cg3ccmMzrbpVavfQ3K1u4kL2wb.jpeg
pRnasS22VoMuktAQaJhYNYHBhQ83jjn7xFH1hrw8.jpeg

منظره ی تابستانی خلنگزار از تراس خانه

 

461pszjIFVKRmLgBADZKCLiZQydhl61Y5z6cSIes.jpeg

ساختمان ما بر بستری صخره ای احداث شده است و من این تخته سنگ جدا شده از جای اصلیش را در یکی از کاوشهایم ! در پشت ساختمان پیدا کردم و برایم خیلی جالب بود .

HorY92ivEbfeZ4oBMSJVtkGTGnVfVCj6MRuAQchH.jpeg

مسیری به سوی بهشت یا مسیری در بهشت ؟

 

z4yeu1nCyNDpmajxUIuH3boXluCiY6E1p0dUuhy5.jpeg

وقتی که در دل خلنگزار ، آزاد و رها قدم میزنم ؛ گاهی چشمانم را می بندم تا این منظره تا ابد در ذهنم حک شود .

SqP9ZuA4Dl7RN4Snuz2frCbdA97DkNsAim5SvK2D.jpeg

TyU5Kbw49iBnEiziiPh5lUV40gm7C2RAqTWQtuWB.jpeg

آیا تا بحال مزرعه ی سوسیس دیده بودید ؟

fhIJSDYt6Lfno5m6cc5yB2kmM68zUEInOH2Oh0d4.jpeg
wAPs7V7IzxPIiwnySutiWKvycVBDbLjPR9JiSLYC.jpeg

G8yTVuVm63KNgHKHjPJAaDkfaHaV8TZIeXvBcyP5.jpeg

گل هایی که من هر سال در حراجی های آخر بهار با یکی ، دو دلار می خرم و در گلدانهایم می کارم

 

pd6R0sYlCfFlE4L0AXzXxEbLsRN4ea7yTaKGLkyT.jpeg

سبزی کاری جعبه ای وقتی شاهی دوست داری و یافت نمی شود!

b5F0PybVSYV4HClrEOdo9i5UToQt2rUJqEOr2JUF.jpeg
YfsgSmG7gvsE1Qqp1uWqqZADAdsFaYAmGsQwz3hX.jpeg

56oFd24Y1dLfHiUCROL9Yxa8vBLlNFiqkVoWVkIK.jpeg

8ZN3Uph688ssIYS6OmOU0lNVnXFxE1PrTuZ7pxhv.jpeg

3vU4dW4PMSJnru4dP9zg6gX6xo4ziGLNVMQpMqsY.jpeg

وقتی که غروب هیچ دو شبی شبیه هم نیست

 

از آنجا که تابستان ، بهترین زمان برای گشت و گذار در شهر است ؛ با هم به دیدن شهر محل زندگی ما برویم  و ابتدا کمی از تاریخ و جغرافیای این منطقه برایتان بگویم :

 

شهر کوچک سادبری ، از شهرهای مهم در اقتصاد کاناداست . اصل پایه گذاری این شهر ، که یکی از شهرهای قدیمی در کاناداست ؛ معدنی بودن آن است . میلیونها سال قبل ، شهاب سنگی به این نقطه از زمین برخورد می کند و سومین حفره ی بزرگ ( از لحاظ قطر) حاصل از برخورد شهاب سنگ دنیا را در اطراف این شهر ایجاد میکند .

1KzW7ahkoC0LkE9QACp6B4bawTIeoWeoVSqHPRky.jpeg

بزرگترین حفره ی ناشی از برخورد شهاب سنگ در آفریقای جنوبی قرار دارد

 

zWvbFlU4RikxAwAigF2m0ciIA1x6HBioQ9RACMEZ.jpeg

دومین حفره ی بزرگ در شرق مکزیک قرار دارد . اگر برخورد شهاب سنگ در سادبری ، باعث ایجاد منابع معدنی در آن شده است ؛ در این قسمت از مکزیک ، پرتاب سنگهای حاصل از انفجار، حفره هایی را در داخل زمین ایجاد کرده است که با جمع شدن آب در آنها و رشد گیاهان، منظره هایی بسیار بدیع در دل سنگها ایجاد کرده است که هر ساله تعداد زیادی توریست را به سمت خود جلب میکند .

3K7ClKWGHQ1yg0zo24jPHWrGQWpV8TfSo09XYtMZ.jpeg

4goF8vhxBQmtOrM36GOH2XNSNz1FMdcmdTX59DHk.jpeg

این حفره از دید من زیباترین حفره در این ناحیه بود ( اگر دوست دارید حفره های بیشتری را در این منطقه ببینید کلمه ی " cenote "  که در مکزیک به این حفره ها اطلاق میشود را در اینترنت جستجو کنید ).

 

AXkR2gAQZ5kwAjpMq8mzv6inrN8Q2WqzH6AxWykp.jpeg

محل برخورد شهاب سنگ در سادبری که توسط معادن و کارخانه ها احاطه شده است

 

برخورد این شهاب سنگ و انفجارات حاصل از آن ، منطقه ای غنی از نیکل ، مس و طلا را بوجود می آورد  که بعد از کشف نیکل در سال 1883 در این منطقه ، سیل سرمایه گذاران و معدنکاران به این ناحیه هجوم آورده و شهر کوچک امروزی بنا میشود . نام سادبری نیز از شهر محل تولد همسر سازنده و سرمایه گذار اصلی راه آهن در انگلیس گرفته شده و بر روی شهر گذاشته می شود . گفته می شود که این شهر نقش بسیار مهمی در پیروزی انگلیس و آمریکا در جنگهای جهانی بازی کرده است ؛ چرا که ماده ی اصلی مورد نیاز کارخانجات اسلحه و مهمات سازی این کشورها در آن زمان تا 90% از معادن این شهر تامین می شده است . البته در سالهای اخیر ، این حکمفرمایی مطلق ، به دلیل تغییرات اقتصادی دنیا و بخصوص آمریکای شمالی  چند باری دچار خدشه شده است. در همین سال گذشته ، چند صد نفر از مهندسان و کارگران از کار بیکار شدند و شرایط زندگی در این شهر که عمدتا بر پایه ی کارکنان بخش معدن می چرخد ؛ کمی از حالت تعادل خارج شده بود .

 

FcTkMV7PwTnRc3AD3yqMvrE26uTcgHFyX8ouuhmp.jpeg

در سالهای اولیه ی استخراج از معادن ، کارگران عمدتا از چینیانی بودند که توسط سرمایه گذاران به کانادا ، آورده شده بودند . کارگرانی که زبان و قوانین را نمی دانستند و براحتی توسط کارفرمایان به استثمار کشیده میشدند .

 

NdhOZ4NIdRnyBv7uR1tYpvnqKRi3G2EEY9r3X8f5.jpeg

از معادن اطراف سادبری

 

qBoWgF4m46eYdKrkIKiuHNA88duFtyCwBZmAHE1Q.jpeg

یکی از کارخانه های اطراف شهر

 

eLf7XmcPU6aB7O6e1wQr7JQneSnMkBpi1zRAKkHU.jpeg

بخشی از معدن زیرزمینی قدیمی نیکل که به صورت مکانی برای آموزش کودکان مورد استفاده قرار می گیرد و هر ساله از سوی مدارس ، بچه ها را یکی دوبار به آنجا می برند .

80xojYY04yEgS22OLFJDd0txBORmzuHMNTLs9C2S.jpeg

avljvVCP6vT4Nz299c0wUW6JmJfbnXE7a8QWfrW6.jpeg

این دو برکه ، اگر چه بسیار زیبا دیده می شوند ؛ اما فاضلاب سمی کارخانه های تغلیظ مواد معدنیست که با زیرسازی مناسب صورت گرفته به داخل زمین جذب نمیشود .

HXcpUIOqZGpsPmBLFViRwrND6oQ1X5pJWy2FYIeg.jpeg

SpX1oPioMiq6GqHbaZAYZC6F7fO86sQHUoT6xdxO.jpeg

اولین نماد شهر ، این دودکش بسیار بلند کارخانه است ؛ از هر نقطه ی شهر دیده می شود و دومین دودکش بلند دنیاست که "superstack"  نام دارد .

 

k6Svi8SOU3EcYmT6Ujp1EuT3fyDng6M3gV3VrLRp.jpeg
iBXiq5Cbg2uDr7YJGechZ9hwDudW16j7CI9tu9M9.jpeg

Sudbury  Superstack  Sunset

 

بلندی "سوپراستک به دلیل آن است که دود سمی کارخانه ها در شهر پخش نشود  که ظاهرا بسیار خوب عمل می کند ؛ چراکه نه تنها هیچگاه در شهر ، شاهد هوای آلوده ای نیستیم که هوا همیشه بسیار زیبا و تمیز است .

دومین نماد شهر ، که در جوار همان معدن قدیمی نیکل و آموزشی شهر است ؛ این سکه ی پنج سنتی  نیکلی بسیار عظیم است که در ابتدای سفرنامه ، از آن برایتان گفته بودم و " Big Nickel " نام دارد .

 

FWw4k7zToYwSgxVvoJyHAm6EFFWnqlBE5FQ1XQa5.jpeg

6IAJMAsXXhCpoV8xAXi80VkklAhTUjPH21pEUtH3.jpeg

AOLj19wVowLUOdWP1GqF1ShruoRCzSwdusdGYpnQ.jpeg

vB9etux9lwakvKFkVYdRLxOGFWGufCwEcN3r0c4I.jpeg

پسر کوچک من که برای چند سالی متخصص خراب کردن عکسها بود و اینجا هم به درخواست من ، لبخند زده است !

 

NwurpVnAWEd7iv62yyEt8vHXrz8psEQUNAolwMGt.jpeg

غروب ، زیباترین جلوه ی طبیعت

 

با  سومین نماد شهر ، قبلا کمی آشنا شده اید . همان موزه ی دانه برفی با نام " Science North "  که در کنار بزرگترین دریاچه ی شهر قرار دارد .

 

nFWZAfzORgNZuznMsXzWGD9LAL6idwg9qMh7nT9n.jpeg

0QhzORqEUEi3YIFCvWkyQJOSo9hTCyhczsNvirH9.jpeg

درداخل  قسمت شیشه ای کنار این دانه ی برف ، اسکلت بزرگ یک نهنگ قرار دارد .

86OZLGfr0sNBbpic5RHzajAgCZtDplplKwgmzjB4.jpeg

aid176So4Qj9W7wBfMH7UaiBsIeOG2xvjWw7XbsL.jpeg

ZjEkvoAV7ohM7XoKrDi6yNAcxmGSnwqkMrNMeDii.jpeg

حال که از بازدید موزه برگشته اید ؛ خوب است در فضای سبز کنار این دانه ی برف تابستانی ناهاری بخوریم و بعد از آن ، گشتی هم در پارک بزنیم .

 

V8T3hxoVIKAdowA3cXkhjVKSOm3VEFBCwOU6L2kd.jpeg

" نوش جان " حال که کمی قوت گرفتیم ؛ با انرژی به گشتمان ادامه می دهیم .

4KOxkm8aB9Ww0Ic16GnmoBRReBKo4wBxYII6qsss.jpeg

VUcpDpcle4FSqDC1uQH9bHo4HqdVZdIKxSbtDk1t.jpeg

EGQyCTwyPAcEgfOeGdFPkernmDIIhhLAH08yw2YY.png

VDzB83SmQQoSgjsHP27bOVZ4GoWtMci3fMiGlG9g.jpeg
hfHocd9plunSi7TkN7N6V0HyrqGlMjQ6v4NIjO6m.jpeg

7vOhYDcpkDEdzrjUHqZVHbuYy4B2RDfGU5DhwmaK.jpeg

WJhKkVcfVl9hTQKnZVPrv9T2W0MgB5xOtiimMw5X.jpeg

IrI9yPDfZfnuEnO23HwudsOFmVucWfzcdtH5ad5s.jpeg

67zT0iXQK0ZWJ59HKc0cY7ZkifWbcEJwEJaOYTul.jpeg

 

F9SlzJX6FwCti2hYs2oCSHA4fRqGdc0crKAuG2qh.jpeg

TnjnsB5hfBp1udXXPwjTISVY4tdIZ8XtxCuwberP.jpeg

zh0RhmpjBS7HMOosHrxsfhxVPyvCxprhgJzFc9Ht.jpeg

qQ1pv6Qca0hEi7UBYuXxAyZDqG17YDkObVq7Uv7S.jpeg

فستیوال " dragon boat " که هر ساله در آخر بهار برگزار می شود .

1vPVRZsYF2tm0GBpQgxuRZ8v1QGGcBr4zH8Td3WT.jpeg

nwoucpCNwBpeUkTh0jmiKgrzlp669kCxukuX7RPD.jpeg

در پارک ، به مناسبتهای مختلف فستیوال و برنامه هایی برگزار می شود ؛ که مراسم سرخپوستی ، پای ثابت آن است.

 

mqTXlJaNEPpO4pY2vh5xuhuNDqeiik3nq5EPaZHb.jpeg

برگزاری مراسم عروسی در پارک ، زیبا نیست ؟  کم هزینه ، ساده و بی آلایش و البته که رویایی

 

ZnXTYWDSa067d5NxOyybbDcxK8nFFB6uHmy6nzGG.jpeg

نمادی از کار سخت کارگران و ساخته شدن شهر به دست آنها

 

gjXCtT1vVQKc8FDQIrCwYZ5798ESuR4ctKcNLnsp.jpeg

ساحلی در شرقی ترین نقطه ی دریاچه و شهر که می توان از آن ، سوپراستک که در غربی ترین قسمت شهر قرار دارد ؛ را مشاهده نمود و تنها قایق مسافربری روی دریاچه را که صرفا استفاده ی تفریحی دارد . امیدوارم خودتان را در این ساحل تصور کنید و بعد از آنکه به خوبی حظ سمعی و بصری بردید ! تنی هم به آب زده و روح و جسمتان را با آب خنک دریاچه ، جلا دهید .

 

GwqguiDStZFS2VcIdLI10FVN37MxPvne0nTKWnyw.jpeg

دانشگاه شهر در آنسوی دریاچه

 

uBrCnKmQk4uCGe7eUWP05NgpBSjV95dlk9qeQDEu.jpeg
k8YBJMzVjra50OnXiF6qGntLyBNIVueRyPiGzXKK.jpeg

آبشار کوچکی در نزدیکی شهر

 

حال ، کمی هم در شهر بگردیم و از چند گرافیتی که در این یکی دو سال اخیر ، بر در و دیوار شهر کشیده شده اند ؛ رونمایی کنیم .

 

rLEZuY749VNwt3mEi6oLl6n94LZkRLM3F1wq3Qdy.jpeg

شهر سادبری با ریلهای زیاد قطارهای باریش در نزدیکی داون تاون

JVdsYdByQj4sQDeFIUne0YLuFLd3KEcLHfZ5n8be.png
itXOWidoasrg0tWEDGVQ7p8Yo3N5SyuyQedLdRDj.jpeg

weNJ3Oqgk5ycdRqwaAPOCV95onUZGAtxr9nOYsMU.jpeg

پل ملی با پرچم هایی از دیگر کشورها

 

WuILQYkg9t14nlofd0dRlORoIGjoq6dx3hAAQm7b.jpeg

کلیسای کاتولیک شهر

 

gjcMorz4q1MTEraJvpZeBjBiGeEe7Zm88viJFf0q.jpeg

کلیسای اوکراینی های شهر که به گمانم پروتستان هستند

و خوشبختانه در شهر هیچ معبدی وجود ندارد که نوشتن از آن دوستان را گرفتار زحمت کند و سفر نامه را دچار جرح و تعدیل

 

ScInRBKWXRKoYYChn0U61fbocNH1X0LdNCV4eEC6.jpeg

عکسی قدیمی از داون تاون سادبری در سال 1948

چه خوب بود اگر این قطارهای قدیمی همچنان در شهر کار می کردند
NzmM5oAEbJcT8MJWItIKGzZImydizkCkTNebayh1.jpeg

jodjXGqLfaHhQFYnFA5w53yHVR8uiskC2BJAgwce.png

1vCsFrh8GqwhhMATEgJ1U81s4mU5aqrg4J4bmFLh.jpeg

من هیچ درکی از این تصویر ندارم . کسی می تواند حدس بزند ؛ چه معنی می تواند داشته باشد .

 

CiDBaKnnEV5NqwptRqyxCDjhw4XICkx3SoFNQqBO.jpeg

آلیس در سرزمین عجایب مدرن ؟؟!!

7ulKGP1bc5Ai7XcyS9FAlcV8ON7zvyTJIK8BKhWC.jpeg

QEKB8vwNgm9OWTnmIIeOWfrvHg6ecD8e9eovJ2iU.jpeg

اگر از شهرگردی خسته شده اید ؛ به خانه برویم تا از بساط باربیکیویی که مهیا کرده ام ؛ بر بدن زده و استراحتی بنمایید و من هم از خاطره ای در باب همین کباب پزی برایتان بگویم .

 

XhBnMSLzFCysoG4SrufzodzPbNqRtj2kQ4r92o8H.jpeg

تابستان گذشته ، با همین باربیکیوی برقی و پسر کوچک خوش و خرم در تراس در حال درست کردن کباب بودیم ؛ که همزمان ابرهایی به شکلی خاص و از دید ما زیبا ، به سمتمان می آمد . همسایه هایی هم در تراسهای دیگر مشغول سیگار کشیدن و گپ زدن با هم بودند که شکل عجیب ابرها ، کم کم توجه همه را جلب کرد . من هم پسرم را فرستادم تا موبایل را برای عکس گرفتن بیاورد که حاصل آن دو عکس زیر است .

 

l7WOAWzKVRVRFq0Q6MPBkI5WiLueS4bygzzLebgk.jpeg

fTBSDKWdmQAzNB9KtSVQVXDoOEXdG8LnA4AeB2QC.jpeg

در حالیکه کبابها در حال پختن بودند و با همسایه ها درباره ی ابرها گپ کوتاهی می زدیم ، تنها یک دقیقه بعد از دومین عکس ، ابرها به ما رسیدند و باران بسیار شدیدی شروع به باریدن کرد و چنان باد و طوفانی به پا شد که ثانیه ای به یاد قیامت افتادم و گفتم " ای دل غافل ، دیدی قیامت رسید  بدون هیچ فرصتی برای توبه از گناهان " در ثانیه ی دوم ناگهان پسرم را دیدم که با صورتی وحشتزده در جایش میخکوب شده بود . گفتم " خدایا ؛ اول اجازه بده ، پسرک را به اتاق بفرستم و بعد به توبه برسم . " بعد از هل دادن پسرم به اتاق ، نگاهم به کبابهای خیس از آب و سیم برق افتاد و مجبور شدم ؛ باز هم توبه را به عقب انداخته و اول سیم برق را بکشم و بساط کبابها را به اتاق بریزم . المنت برقی را به گوشه ای از اتاق پرتاب کردم و گلدان های نازنینم را زیر میز تراس گذاشتم در حالیکه پسرم را می دیدم که از پشت در اشکریزان ، فریاد میزد که تا باد مرا از بالای تراس به پایین پرتاب نکرده ؛ به درون بروم .

بالاخره یکی دو دقیقه بعد از شروع طوفان ، در را برای داخل شدن باز کردم که باد ، در را به دیوار تراس کوبید و یکی از لولاها را از جا درآورد و هنگامی که می خواستم ؛ در را بزور و به کمک همان یک لولای نیم بند ببندم ؛ دستم لای در ماند و فغانم به آسمان رفت . آبچکان و با دستی کبود و هیبتی شبیه میرزا کوچک خان جنگلی بعد از یک هفته نبرد با روسها! وسط هال ایستاده بودم که تازه فهمیدم ؛ پسرک پایش را روی المنت برقی گذاشته و از دو جا سوزانده است . در حالیکه، طوفان در بیرون، در حال کوبیدن شهر در هم بود؛ ما هم در حال پماد مالیدن و بستن دست و پا بودیم. طفلک پسرک تا دو روز با پاشنه راه میرفت و پایش تاول ناجوری زده بود .

البته این را هم اضافه کنم؛ در حالیکه من از طوفان به شدت غافلگیر شده بودم و در تراس در حال نبرد بودم؛ همسایه های عزیزمان، با شروع طوفان خیلی سریع به داخل رفته بودند و انگار این غافلگیر شدن؛ کلا فقط در ژن ما ایرانیهاست !

باور میکنید یا نه؛ الان که بعد از یکسال این عکسها را دیدم؛ یادم افتاد که قراری هم با خدا برای توبه داشتم ولی به گمانم هنوز هم وقت هست! (خدایا از آفرینش این بندگان ناسپاس و فراموشکارت پشیمان نیستی )!؟؟

خوب ؛ کمی فضا را تلطیف کنیم و آخر هفته ای زیبا را در بزرگترین جزیره ی دریاچه های بزرگ مرزی  بین کانادا و آمریکا ، برای خود رقم بزنیم . برای رسیدن به جزیره ، باید از سادبری یکساعتی به غرب و یک ساعتی به سمت جنوب برویم . در مسیر از کنار جنگلهای " کیلارنی " می گذریم که خود به تنهایی ، یک بهشت کامل است .

 

1r3jPMjeCqzcb734YRScKrdyFqOCHgY8oFNJVtt2.jpeg

این جاده ، مرا به یاد شرایط قیمتها در ایران می اندازد ؛ همیشه در فراز و بی ! نشیب

OQKjGIlhTZSISXqX0Tyw9OI9k81OiTYrGC9K3Lmu.jpeg

4K1lnFNBAeYAL6mkmwYkj3NedNAIireNseeLefu3.jpeg

xXeXRjx5kMMjkdjKDWeUg3go0gVDTaEXe6A3OvMv.jpeg

UtvQ61g3Lwi8P91C5Q38PqIm6eI6KYOnkGSSU9Nq.png

اینجا ، برای چادر زدن در طبیعت ، تنها می توان از کمپ هایی که مخصوص این کار و در جنگل ها قرار دارد ؛ استفاده کرد . در بیشتر این کمپها ، علاوه بر فضاهایی که برای چادر زدن وجود دارد ؛ کابین هایی نیز با وسایل مختصر ، وجود دارد که باید آنها را از قبل رزرو کرد . هزینه ی داشتن یک فضا برای چادر زدن با امکان استفاده از امکانات کمپ و گاهی نیز برق ، حدود 30 تا 45 دلار است . در بعضی از کمپها ، فضایی کوچک برای درست کردن آتش هم وجود دارد و خارج از آن در هیچ کجای دیگر جنگلها ، روشن کردن آتش قانونی نیست و می تواند جریمه و زندان به همراه داشته باشد .

W65jR7mCOkJM7IJ9b91QehcQtgStyGUpcrliO041.jpeg

2Bc0sqKPr0U68L00bvEulpgiPm05cFXftCkKFnDt.jpeg

wSi4v5mEFFpFQVlnvZG9KpPnY3JpSog4YwxM9A3w.jpeg

پسرک خوشحال از یکی بودن تصادفی رنگ لباسش با ماکت پلیس کانادایی که در ورودی کمپ قرار داشت ( کمپی در جزیره ، که دو شب در آن به سر بردیم ) .

 

کمی قبل از رسیدن به جزیره ، استراحتی در یکی از توقف های بین راهی میکنیم که در آن مردی سرخپوست آمریکایی، خانه و فروشگاهی از صنایع دستی سرخپوستی دارد و ظاهرا عاشق " فورد " است .

 

ymdDGzEzT5MUkWImDPbbOQOzVlkvRf2lwBf6zEuR.png

پدر بزرگی فرسوده و نحیف و نوه ای جوان و قبراق

9sae0xgnRj8h4Jsm45D6bhF0t4kAkmgrgnsk2Ik8.jpeg

در محوطه نیز ، چند چادر به سبک سرخپوستی ، برپاست .

6qIgXUC9WVdJfYWtYXiOpAhKs4LGQraf4ZgUESgS.jpeg

بعد از کمی استراحت ، به سمت " Manitoulin islands "می رویم .

 

QsfMkB50jJ4hvzeSIrIsm82r9FX2CITTO8fNQua4.png

بزرگترین جزیره در یکی از دریاچه های مرزی کانادا با آمریکا که با رنگ قرمز مشخص است .

 

sZ6r6QyImMmkxLq2PmstQpfZ0fq78RdCO2FDhz0h.jpeg

جزایر مانیتولین

 

53HLrCX3AyidLiij86k9jz36ftrxbwhbXd81hpFE.jpeg

دیواره ای صخره ای در جزیره که برای ایستادن روی آن نیاز به کمی کوهنوردی دارد .

txiNbVgYo0Qd17T982GxWFyebFS286xRK2d787m7.jpeg

z3O69YsJsPpL6xaDGzSFh9XFsSZSkeWi4yHOhn1Z.jpeg

zsLetYeGBlElStTaHtoR9edF3m2vUx0CWghXZepc.jpeg

uWiX7PuCfdyE25mrsWcbuiPnA2unziVfmxjZ0bEf.jpeg

 

vK9Fu7YHSG2LqTXhN3BXWSURdtyRqH1B9UMVPPZi.jpeg

جزایر عمدتا ساحلی صخره ای دارند

RUOC9r5rkbOP3eLxMUn2seQgNPM7O158wZXZGCCy.jpeg

Y4cYVQt9TCV6iDr5U3fgV7YB0TcfzZ1wrVpJZZon.jpeg

6X2PAqyJG5UxtTLQTdSHgHqkhicx75HJpWJWhDnu.jpeg

6jabJ2w9nSJu0UoTz1UTbStEwMS8zT9UAzvSCMPw.png

DiWermqPRylGIaq3bteyuA7mTAn4SQFol6uiQhYO.jpeg

فانوس دریایی در جنوبی ترین قسمت جزیره

 

WtvyJClN07VliSL0WN8DdLvMzcosTHosrFYyxIL2.jpeg

انتهای مواد مذابی که بخش زیادی از ساحل جنوب جزیره را پوشانده  و مانع از رشد گیاهان شده است

 

در ساحل جنوب شرقی جزیره ، می توان با ماشین به داخل کشتی های کروزی رفت که ساحل " Bay mouth '' در انتهایی ترین نقطه ی جزیره را به مقصد ''Tobermory "  در آنسوی دریاچه ترک می کنند .

 

j36TTG3eOnxWAGc8LPKUnVGFxn1gtP8Gwk8o09Ry.jpeg

QIwy3O8FczBGoNkUkepFG5gr9IHAQWeb6VC9VoTa.jpeg

این کشتی بزرگ ، دهانش را باز می کند و در پانزده دقیقه ، دهها ماشین را می بلعد

 

1I48O8gaxpIpIhNMp8GVLUUs6ybgnoeO6pnF6UJZ.jpeg

مردم در صف ورود به کشتی

 

018ABs38KdOR2HnCGntfkfdQ5CCJXVhmj4GSV55Q.jpeg

کشتی از کنار جزیره های ریز و درشت به سمت " توبرموری " حرکت می کند

 

برخی از این نقطه به سمت تورنتو می روند و گروه دیگری ، سوار بر کشتی تفریحی کوچکتری به جزیره ی " فلاور پات "  که به سبب صخره های گلدانی شکلی که دارد بسیار معروف و توریستیست . در خود ساحل توبرموری هم ، جاذبه ی جذابی وجود دارد و آن عبارت است از یک کشتی غرق شده در قرن نوزدهم که به سبب آب بسیار شفاف ساحل ، به خوبی دیده می شود .

Tlas3CLbHIQqOxwfRFDPksNjMbaa7S11kp2AlBb7.jpeg

AWYU0Du3jQI0WOBtCRGYgZ3kj8HtByd2jOQimFNc.jpeg

از آنجا که جزیره ی زیبای فلاورپات را هیچ زبانی نمی تواند  توصیف کند ؛ تنها نگاه شما را به دست این مخلوق طبیعت می سپارم.

nY57db0x3N0HsgsMdVdDkQS3u6xsiom98ov9mEr9.jpeg

rCEzHUBqIfixSN0uqnjd9A369GTtvtAz3XZdEDe3.jpeg

از دور که این ستونهای زیبا را می بینم ؛ بلافاصله به یاد شیرهای دروازه ی ملل در تخت جمشید می افتم . اگر در دید بومیان ، این دو ستون ، مانند گلدانهایی زیباست ؛ به چشم من ، آنان ، دو نگهبانی هستند که جزیره برای محافظت از خود ، در دو سوی این ساحل  درخشان به مراقبت گمارده است .

 

dhtOIj2z7g2pf0qpaCM0ThOGYvYxjGrAzEbqnmmn.jpeg

روایت است که این ستون ها ، سه عدد بوده اند که یکی از آنها ، شکسته و از بین رفته است

xOJETOEC6tu4RpNNytPR5ZsJLS2NoA2rFIuflZgM.jpeg

fchSkws0ItznWYod3didnxWvtczfencu7Juha6G8.jpeg

m2e2chBxJz7CyjjRTRyiDBk09e91NVoKCSfUrs3u.jpeg

 

حال که آخر هفته ای پر جاذبه را در این جزیره گذراندیم ؛ به سمت شمال جزیره برویم و بعد از دیدن آبشاری زیبا ، به خانه برگردیم.

 

در مسیر بازگشت ، برای خوردن ناهار به شهر کوچکی میرویم و در نزدیکی رستوران ، در حیاط خانه ای ، چشممان به جمال آهویی می افتد . بلافاصله ، دوربین را در آورده و آهوی عزیز ، به این شکل زیبا !! در کادر ما ژست می گیرد .

JFEf7UMlJKDJDwmSGXxkDlBQJBCPbUE7ZajWmaiQ.jpeg

e1623A01J2jQSj7nMXVItGRKPvD1SKe05lwbbj3j.jpeg

به گمانم با این نگاه شماتت بار به ما می گوید که با این همه آدم  و دوربین های دستشان ، دیگر با خیال راحت ، یک دستشویی هم نمیتوانیم برویم .

 

ابتدا به دیدن آبشار میرویم و در بعد از ظهری دل انگیز ، تن به آب ساحلی در همان نزدیکی می سپاریم .

 

aUYELcdtCEVbc4Hh8SJU0FT5Vxs0jqd97W2SIAJD.jpeg

2odrphFF6YMA1I0FniJFWPkfcGqehfakSzDnnkFO.jpeg

آبشار تور عروس

 

ytNIEz0hBNjKcB61caKA1u8Ic7e2UX92wHXmN20X.jpeg
بوته ای با میوه ای به شکل گل در مسیر پیاده روی از آبشار به سمت ساحل

frOjrYjJostUhEthdo4Q65hlRf4cLMVosY03GYE7.jpeg

cN9aLXtEooN2LmTqJOSbAUFDiL75iAnMXwMSk4tk.jpeg

و در انتهای این سفر ، مزرعه ی کاه  و یونجه برای خوراک حیوانات در زمستان

VxJLQRtLXdQ8Zc9AaPvIbyE1EmcPPyGeTXOHj8tN.jpeg

 

حال اگر خسته نشده اید ؛ به عنوان حسن ختام تابستان ، دوباره به استان کبک برمی گردیم و با سفری به  سواحل شرقی کانادا و دیدار از جزیره ای فوق العاده استثنایی ، با تابستان خداحافظی می کنیم .

 

q9kIF4vBhTk1XkAj9BS2wouy1jJzwJIHR3pwfy2W.gif

در اواخر تابستان ، از شهر کبک و از کنار رودخانه ی " سنت لورنس " رهسپار شرق می شویم و در مسیری 700 کیلومتری به سمت اقیانوس اطلس می رویم. هر چه جلوتر می رویم ؛ شهرها کوچکتر می شوند و طبیعت بکرتر و زیباتر . اگر بخواهم از بین سفرهایی که در طبیعت داشته ام ؛ بهترینش را انتخاب کنم ؛ قطعا این سفر است که هر چه می گذشت ؛ بر شگفتیمان می افزود و باز هم در ادامه ، سورپرایزمان می کرد و آس برنده ای رو .

 

BIWRZqwrdtQ1OymOIQa1eNC8WJJof0Gw4Mvp412Q.jpeg

جاده ، تو را می خواند تا کوله بارت را ببندی و پای در راه بگذاری

 

dmj2hmvVQCcOpcJialvruHlZsIIIDtibIqypVrLP.jpeg

جاده های ساحلی ، از دید من ، بی رقیب ترین جاده های زیبای دنیا هستند و خوب است که بدانید ؛ آنچه در پشت خانه ها خود نمایی می کند؛ رودخانه ی سنت لورنس است و دریایی در کار نیست .

 

FlKLFkTIIhSVXaAEYFfz3S6GnRN1FiMSf3jov9q8.jpeg

شهری مسکونی و خودکفا در تولید برق از آسیابهای بادیش در کنار معدنی کوچک

 

UykJrsaBbyOA2LLzQbVRrOsaXRHVpJvkHunbCko7.jpeg

آنقدر مسیر زیباست که ساعت به ساعت مجبور میشویم ! که بایستیم تا فرصتی برای هضم اینهمه زیبایی پیدا کنیم

 

cDrySn8afx7JEwMEwmWlNy3FHjoME9XJClwW7hbP.jpeg

هنرنمایی سایه ای ساحلی !

 

N5SDBw4TREeqxJ6DSyDF526pgq7c6J9JGTNkSHFB.jpeg

پارکی در کنار ساحل با نمایشگاهی از مجسمه های چوبی در کنارش

 

BHKNH7SrYrm3FytZ7OxqtUl2bK3XsgA5Fb6texkY.png

اگر یادتان باشد ؛ از پسرکی گفته بودم که چند سالی به شغل شریف خرابکاری در عکسها مشغول بود و همانطور که می بینید ؛ همه را عاصی کرده بود و خدا را شکر که الان نوجوانیست عاقل و گاهی کمی لجباز .

 

SxCsMIAkJrZYzXRb4DbTYhpkjUE8WOdMRXXGgWN9.jpeg

که البته وقتی خودش علاقمند به گرفتن عکسی بود ؛ به  پاکی و معصومیت یک فرشته در می آمد .

5h7HnBINdCZ2OF1t1owZvR6vRrscHQSyOJvIlw5d.jpeg

JpxjLcBu9LRKwgfsfbKvjH5dLqkRtT4begJ6lXaw.jpeg

nIPWUgxvjfISujMhEkV5gOYr67uzRWb5Res208RI.jpeg

در مسیر در کنار یک رستوران و سوغات فروشی ، با این مجسمه های بی نظیر مواجه شدیم ؛ که در دل بارها و بارها به آفریننده اش ، آفرین گفتم و برایم داستان ماهی سیاه کوچولو ( نوشته ی صمد بهرنگی )  تداعی شد . انسانهایی که سر از دنیای بسته ی خود بیرون آورده و حضور در دنیای دیگری را تجربه و لمس می کنند .

 

ZsUdAyjW5OMeJDl32ydt5dbLlSAanCiiMVBzV0xL.jpeg

حضور سنجاب ها در کانادا ، از آشناترین صحنه های هر روزه است

 

Uu90H2W3F3hgVxzzTAN2vXTqz8cqpn5cKZtzB2Hh.jpeg

در حال خوردن چیپس اهدایی

kKh9UQ0Y0nkSgyGP0VCiEdUEeHdtrtj8za7vqiVO.png

jjacCSaD5ZMCbOBphARPQtP8YhZjnaeqr2aTRV2s.png

gU76HJWxS9vgp2CJXiRcGSU3ZXqxVPhGtk6N6HsY.jpeg

تعدادی از فانوسهای دریایی در مسیر

 

anGTplUCeEsipw4pyABE8hG00CfwA1xBJfupREft.jpeg

شهر " matane " در میانه ی راه ، که تصمیم می گیریم ؛ شبی در این ساحل زیبا بمانیم

 

Eh19qG2D5bezKumktymfDjj5RALo8kXzgZz44vQB.jpeg

درهتلی در کنار رودخانه اطراق میکنیم و سعی داریم تا از هوای بادیش، نهایت استفاده را ببریم

 

k4uKtlFeXIZAO7KfX2taKeH192DFwqG0MtzVUHgl.jpeg

چه خوب است ؛ گاهی خود را به جریان بادهای موافق و ناموافق زندگی بسپاریم تا رها و سبک چون بادبادکی بر بادها شناور شده  و از فراز آن، خود و زندگانیمان را نظاره گر باشیم .

 

7Jqul3hRDoz7ZSMo3ci17eHjkiauSa31KinFhG8N.jpeg

5xmE0sIXKTu6lth4EHLrHwhUSf7Jal2VW4aJmSpI.jpeg

من و ساحلی دریارود ، همین هشت سال پیش یهویی !

روزی دیگر و شهری دیگر ، شهر " Gaspe " در منتهی الیه شرقی استان کبک در خلیج " سنت لورنس " . جایی که رودخانه ی سنت لورنس به آغوش مادرش فرو میرود  و کمی شرقتر ، این مادر و فرزند ، خود را در پناه پدر می یابند : اقیانوس اطلس .

 

Yq8ykUerFFO4suB1BzuB3EjGRfGziRua3ATnNKEl.jpeg

شهر " گسپه "

 

sU2KU3rHsBLX6fqtjaI6jQfVZInGAW8t2BCVzx3s.jpeg

داستان ورود اروپاییان از سمت شرق به کانادا و استثمار بومیان

 

KmkoyIqMNdf8Bg93lhDzgPWnOsIiQoN0vpW1Yk3q.jpeg

موزه ی گسپه و پارکی در اطراف موزه

 

RjYtuRZkxJjDDafqftxwjyk3s0FiZwrWBAOc9rI5.jpeg

2P1Bhaxj2lzvqzD4qm5xWUgOqHu9Yi8GeH00O1uc.jpeg

روزی که به شهر رسیدیم ؛ جشن و بازاری در شهر برپا بود و به هر سوی که نگاه می کردیم ؛ رنگ بود و موسیقی و آواز

 

در یک ساعتی جنوب شهر " Gaspe'' به شهر " Perse " میرسیم ؛ هدف نهایی سفر . جایی که صخره ای بزرگ با سوراخی در وسط در  آن قرار دارد ؛ " Roche Perse " به معنای صخره ی بزرگ سوراخ دار در زبان فرانسوی .

 

EBAFbLMcqLR96ZuJ7k6rhLJpct1WC0auZgkBkLY9.jpeg

محیطی بسیار زیبا و صخره ای بسیار بزرگ و من بسیار متحیر از اینهمه شعبده بازی طبیعت

JygitqkQirEMvqJUsSyPp3vM2LYFPmrLYU1dZ19G.jpeg

GC0N3YDaNjRpuDmhwTC9rakDKztEgmv8mBbT90NQ.jpeg

از آنجا که سوراخ صخره از شهر دیده نمی شود ؛ برای دیدن آن از شهر دور می شویم و ساعتی بعد از آن که چشم خوب سیر شد ؛ پی سیر کردن شکممان می افتیم و به شهر برمی گردیم .

 

gwPajWSijSIt7Hia4HClwUHbFsKliwW4h1ebyYjs.jpeg

بعد از ناهار ، کنار آب بسیار بسیار سرد ساحل میرویم و متعجب از این همه سرما در تابستان . آب آنقدر سرد است که حتی بیشتر از ده ثانیه نمی توانیم در آن بایستیم ؛ جوری که انگار همین الان از یخچالی طبیعی ذوب شده است .  در ساحل دراز می کشم و برای لمس کمی تنهایی ، بچه ها را پی نخود سیاه می فرستم و از آنها می خواهم که هر کدام برایم ، پنج سنگ قلبی شکل بیاورند .

 

tgkNujtnTHT7sVtwLU2CC9iJkf6pBTG9tseaNZWD.jpeg

به دقیقه ای نمی کشد که ثانیه به ثانیه می آیند و سنگهای کج و کوله ای را نشانم می دهند و اصرار دارند که قلبی شکل است ! به غرفه ی بلیط فروشی میرویم و تور دریایی دور صخره و جزیره ای که تنها ، مسکن پرنده ای خاص است را می خریم .

 

zyl9rnWQCRRuQYT3UlThv5pNz5xgIQXjuhiLoFE0.jpeg

UUEot7NaRkvX4x4jOtOib60NstfHEF7lIpIq9sd2.jpeg

وقتی در کشتی نشسته ایم و در میان این فیلم مستند ، حرکت می کنیم و دیواره های پر از لانه ی پرندگان جزیره را میبینیم .

 

در قسمتی از جزیره پیاده می شویم و باید عرض جزیره را طی کرده تا در سمت دیگر آن پرنده ها را ببینیم . جزیره برای انسانها غیر مسکونیست  و تنها چند ساختمان برای کارکنان و دادن خدمات به توریستها وجود دارد .

 

FwgdRDJwNh6D9a1nJMqsmlbT1GEuyRqXljeRy9NF.jpeg

شهر و صخره از داخل جزیره ی " Bonaventure "

 

ydvpS60M8VlhCNjorJCMom8X0lVWMrLsUpXTKn4c.jpeg

طبیعت بکر و رویایی جزیره

 

5hvzSF2lVlZQtiFGGInqub9T4M6hl4YqPXI3nDAy.jpeg

ujYgy3A324Ab0W2FP6NCrAqz1bxeCBngJ92CCWas.jpeg

ابتدای مسیر پیاده روی به سمت دیگر و دیدن پرندگان خاص جزیره

 

بعد از نیم ساعت پیاده روی به سمت دیگر میرسیم و بار دیگر مبهوت و مفتون این همه دلربایی طبیعت

 

cQvtTheC4JwydbIOBDt6Mk3gNJCHMEHvN3iHbP3N.jpeg

زمین و دریا و آسمان غرق در زیبایی

0raJgU6XI6YdhqJNPa2imTIzu8CWP4GJF3vpAp30.jpeg

2GBOXaxd3lf8TRHnQkAUA95Q3LulxuwsrJ7ZiWbu.jpeg

392eUzY4eijxlyYfJ45sR3Nz0LrKzPizpHDGLwfW.jpeg

UhzIfGfRxQ0POGk9SmIheoTEV595Ve4jue8jE8lQ.jpeg

خدایا ؛ چه میشد اگر قدری از این همه خط چشم و خط لب را به طور طبیعی به خانمها هم عطا می کردی ؛ حالا خودمان فکری برای آن موهای بلوند می کردیم .

 

M01XGISKZP4rq4MHNEtR5HhbEEnArSA6eDenHmgT.jpeg

اگر کسی از شما بپرسد ؛ آیا بهشتی بدبو سراغ دارید ؛ چه جوابی به او می دهید . من که می گویم : بلی در جزیره ای زیبا و در جوار پرندگانی زیباتر!!

 

به پایان این سفر نزدیک می شویم ؛ اما ، انگار سورپرایزهای این سفر تمامی ندارد . در مسیر بازگشت ، من و پسر بزرگتر جلو میرویم و پدر در حالیکه  پسرک نالان و خسته را بر کول گرفته ؛ از پشت می آید که صدای خنده و هیاهوی عده ای در مسیر به سمت پرندگان و برعکس ما ، به گوش میرسد . کمی که دقت می کنیم ؛ از میان همهمه ، صحبتهای فارسی آنان به گوشمان می خورد و میفهمیم که ایرانیند . چند پسری ، همانطور که به سمتمان می آیند ؛ به تمام خانمهای بدون مرد مسیر ، به فارسی متلکی می اندازند و غش غش کنان  می گذرند . به خیال خودشان ، به من هم چیزی می گویند و به محض آنکه می خواهند ، رد شوند ؛ می گویم : معلومه که خیلی خوش میگذره ، دوستان . برای لحظه ای همه چیز ثابت میشود ؛ لحظه ای دیگر ، چشمها و دهانشان ، شکلهای عجیب و گشادی به خودش می گیرد و در آخر شلیک خنده شان به آسمان میرود . همه در مسیر برمیگردند و کنجکاوند تا بدانند ؛ چه چیز اینقدر خنده دار است . پسر متلک گو جلو می آید و به دست و پا می افتد که ببخشید و نمیدانستم که شما ایرانی هستید ! همسر از پشت سر می رسد و می خواهد بداند که چه خبر است . به شوخی قضیه را میگذرانیم و میگذریم . به گمانم ، زشت تر از کار متلک گویان ، همان دعوا و ناسزاگوییهای بدتر از متلک و کتکاریهای پس از آن است تا نظر شما چه باشد . کمی جلوتر ، چند دختر و پسر ایرانی دیگر هم می بینیم و می گویند که دانشجوی دکترای!! دانشگاهی در مونترال هستند که همگی با یک اتوبوس از آنجا آمده اند !

از پیامبر اسلام نقل است که  " اگر علم در ثریا باشد ، جوانانی از پارس به آن دست خواهند یافت ." به گمانم جوانان ایرانی در آن زمان از حسن شهرت خوبی برخوردار بوده اند و یا سلمان پارسی با ژن خوب اریاییش در دل پیامبر جای خاصی داشته است  ؛ چرا که در حال حاضر تنها می توان گفت " اگر جزیره ای غیر مسکونی در منتهی الیه لبه ی کانادا در اقیانوس اطلس هم باشد ؛ جوانانی از پارس در آنجا حاضر خواهند شد تا شما را میهمان متلکی شیرین و آبدار کنند . " آفرین به این همه همت ، برادران خدا قوت .

 

  • و اما سخنی دیگر

MoasXjqJK2Nqk922EKxpck6ZneYzvbZouoIyjeFc.jpeg

زوج مایایی مکزیکی اهل حرب در برابر زوج کوبایی اهل طرب

 

ابتدا تصمیم داشتم ؛ تمامی چهار فصل را در قالب یک سفرنامه ، بیاورم ؛ اما بعد از شروع نگارش ، دریافتم ؛ علاوه بر آن که کار بسیار حجیم می شود ؛ خودم نیز بین این همه مطالب و عکسها در حال گم شدنم و ضمنا چندان علاقه ای هم نداشتم تا در این شروع فصل تابستان ، مطلبم را با زمستان به پایان برم . پس ، تصمیم گرفتم ؛ این دو قسمت را ارسال کنم و نوشتن از پاییز و زمستان را به وقتی دیگر، بسپارم . به گمانم  بهتر است تا پاییز ، صبر کنم تا در میانه اش ، دوربین به دست بگیرم و عکسهای پاییزی جدیدی ثبت کنم که شاید از دل همین عکسها ، داستانی زاده شود ؛ چرا که در حال حاضر ، هیچ ایده ای برای شروع این فصل دل انگیز، ندارم .

دوست دارم تا بدانید که سنجاق کردن این همه مطالب پراکنده از سالهای مختلف و فایلهای عکسهای مختلف بهم ، برایم گاهی بسیار دشوار بود و حتی چند باری ، کل کار را کنار گذاشته و از نگارشش منصرف شده بودم . اما ؛ دوباره بعد از چند روز ، برمی گشتم و از نو به دوخت و دوز این چهل تیکه ی خاطراتم ، می پرداختم . از این جهت ؛ اگر در برخی قسمتها ، احساس ناهمگونی  و یا کسالت کردید ؛ بر من ببخشایید که بضاعتم برای گفتن آنچه در ذهن داشته ام ؛ کم بوده است .

درباره ی عکسها نیز ، باید بگویم که می دانم برخی از عکسها ، کیفیت خوبی ندارند ؛ اما به نظرم آمد ، بودنشان به درک محیط می تواند کمک بیشتری کند و  هر کجا حس کردم کیفیت و کادر عکسها ، مناسب نیست ؛ بخصوص هنگام معرفی شهرها و داشتن نمای بازتری از طبیعت ، ترجیح دادم تا از عکسهای اینترنت ، کمک بگیرم  تا بهترین حالت را به خوانندگان ارائه کنم ؛ چرا که نه عکاسم و نه دوربین خاصی برای عکاسی دارم . مانند برخی دوستان هم که فخر فروشی !! می کنند و عکسهای هوایی زیبایی را به سفرنامه شان الصاق ؛ پرنده ای هم ندارم تا به آسمان رود و بر سرم فوج فوج ، عکسهای رشک انگیز بباراند !! تنها پرنده ی کوچک خیالم را دارم که آن هم ، چندان هوشمند نیست  و می ترسم اگر زیاد دور شود ، گم شده و جای خالیش ، حفره ای دیگر در ذهن و قلبم ، بر جای بگذارد .

با درود و بدرود تا فصلی دیگر

نویسنده : هلی زانفر

برگرفته از سایت : لست سکند