خانه / سفرنامه / سفرنامه داخلی / سفرنامه کرمان / سفرنامه کرمان قسمت دوم

سفرنامه کرمان قسمت دوم

شاهان در ماهان  – ۲۹ اسفند ۱۳۹۳

پس از بیتوته در مهمانسرای ایرانگردی ماهان که از قبل رزرو شده بود. به بازدید از

آرامگاه اولین شاه ماهان پرداختیم یعنی …

 

آرامگاه شاه نعمت الله ولی که سلسله نعمت اللهی بر طریق او یعنی

شاه نعمت الله ولی رهسپارند.

 

شمعها روشن شده است برای حاجت گرفتن از کسی خاک را به نظر کیمیا می کند

 

 

کشکول درویشی برای فقیری که حافظ به کیمیاگری خاکش شهادت داده است.

 

به زیبایی تمام معماری میرقصد با سبک ایرانی و از شاخه گچ بری با روش مقرنس

آرزویم ساختن خانه ای با استفاده از تمامی هنرهای نیاکانم.

 

علی مع الحق و الحق مع العلی

الان که دارم اینو مینویسم در اوج بحبوحه بی حرمتی به ایرانیان در مملکت سعودی

هستیم، تاکید میکنم بر جمله بالایی نه برای جدایی از اهل سنت بلکه برای کوری

چشم آل سعود.

 

این اوج هنر بر روی دربهای آرامگاه است که استفاده از عاج فیل است که نشان از

تاثیر متقابل فرهنگ ایران و هند در گذشته ای نه چندان دور دارد.

 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند…………………….آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

 

اینجا ورودی چله خانه است که درب آن بسته است برای اینکه…

 

بادگیر دارد این بنا در بالای آب انبار

چه آب گوارایی میشود این آب

 

چه خوش فکر بوده است امیر نظام گروسی برای انتخاب محل دفن

که البته سزاوار نیز بوده است.

 

شاه بعدی برای خودش باغی دارد، باغ شاهزاده 

به نظر من، زیباترین باغ ایرانی است. مصفا و دلگشا

تصویر بشتری نمیگذارم تا دوستانی که اینجا را ندیده اند، حتما برای تماشایش بروند.

در خصوص مردم ماهان باید بگویم که مردمانی به غایت مهماندوست و مهربان

و علیرغم حضور زیاد گردشگر، هنوز مرام و معرفت را از یاد نبرده اند.

 

به سمت جاده قدیم ماهان-کرمان میروم و بعد از حدود ۱۰ کیلومتر مسیر را به سمت

شهداد ادامه میدهم. در این گردنه ها هوا سرد است.

 

جاده خلوت و زیباست، تا شهداد ۲۰ کیلومتر بیشتر نمانده است که البته کوهستانی

است. درختان شکوفه هم نکرده اند از سرما.

 

ژئوتوریسم را میتوان در جای جای ایران درک کرد.

 

قبل از شهداد به سیرچ میرسیم، زادگاه هوشنگ مرادی کرمانی

و جاده دو راهی میشود یکی به سمت آبگرم و گلباف و دیگری شهداد

 

با روی باز استقبالمان میکنند اهالی شهداد

 

اینجا دیگر کویری است و از هوای ماهان و سیرچ خبری نیست.

 

نخلستان دارد و اوکالیپتوس و البته مشاغلی خاص در شهر ۲۰هزار نفری

قهوه کوبی، حنا سابی، روناس سابی، سدر کوبی.

 

در انتهای شهداد و جاده ای که به سمت کویر میرود، امامزاده بابا زید محلی است

برای تجدید قوای روحی و جسمانی.

 

و البته بنایی از دوره صفوی در محوطه که گردشگری فرهنگی را کامل میکند

پس از خرید گوشت چرخ کرده رهسپار

لوت شدیم. نمی دانم چرا برای این ناحیه لفظ دشت انتخاب شده است در صورتی

که ویژگیهای آن مانند بیابان و کویر است.

 

 

هنوز مسافت زیادی از شهداد دور نشده ایم که نبکا ها را در دو طرف جاده می بینیم.

 

به اینجا میگویند پارک نبکاهای لوت.

 

مشاهده نهشته های  تبخیری در کنار لوت، پدیده عجیبی نیست ولی زیبا است.

وجود سازندهی حاوی هالیت و ژیپس در لوت و نواحی اطراف، علت این پدیده است.

 

جلوتر که میرویم، در ابتدا یک دودکش جن ظاهر میشود. دودکش جن در زمین شناسی

Hoodoo نامیده میشود و علت آن فرسایش آبی یا بادی یا تلفیقی از هر دو

میباشد که البته اغلب از نوع آبی است.

 

روش تشکیل آن مانند تصویر شماتیک بالاست. این پدیده را علاوه بر کویر لوت میتوان در

ماهنشان زنجان، سیمین دشت فیروزکوه، هزار رود طارم و … مشاهده نمود.

 

مسافت زیادی طی نمیشود که کلوت ها خود را نمایان میسازند.

 

اینجا فقط صدای باد می آید، البته گاهی.

تنها خودت هستی و خدا.

 

میتوانید مقیاس را در وسط سمت راست و چپ ببینید تا متوجه ابعاد کلوت شوید.

 

مقیاس دیگر با خودروهای موجود.

در این ماسه های روان با پسرم آپارتمان نشینم غلتیدیم(غلطیدیم)

 

جلوتر که رفتم وقتی برگشتمف مکانی را دیدم قلعه مانند که سالم بود و با

توجه به وجود طوفانهای زیاد، قاعدتا سن زیادی نداشت.

 

بی نظیر است بازی طبیعت.

 

پلیگونها یا چند ضلعیهای نمکی اندکی مرطوب هستند و این نشان از بارش است.

 

جلوتر  که میرویم به تپه هایی موسوم به تخم مرغی بر میخوریم.

 

تپه های تخم مرغی

 

باز هم همان تپه ها.

 

و این رود عقربه است که با خود حیات به همراه ندارد ولی طراوت دارد.

مزه آن بسیار شور است.

 

باز هم پلیگون نمکی در سمت چپ جاده.

 

باتلاق شور دربند بسیار هراسناک است. در جاده فقط و فقط خودمان هستیم

و البته ماموران زحمتکش نیروی انتظامی و هلال احمر در بالای گردنه ای با اشراف بر

کویر لوت حضور دارند، دمشان گرم.

 

 

 

 

کرمان

 

ژئوتوریسم در این دشت خودنمایی میکند، اینجا پتانسیل ژئوپارک را دارد.

گندم بریان، سازند پر فسیل و … از مکانهایی بودند که با توجه به شرایط ما

امکان مشاهده از آن فراهم نبود.

 

نرسیده به ده سلم، این آب انبار را دیدیم.

مسئله مهمتر وجود معادن متعدد قبل از ده سلم بود. معادن فلوئورین، ولاستونیت،

آهن، منیزیت، گرانیت، سیلیس و … از جمله این موارد بودند که تا نهبندان ادامه

داشتند و این نشان از یک ظرفیت بالای معدنی در این استان است.

 

همان گوشت چرخ کرده تهیه شده از شهداد را در روستای چاه داشی به غذای لذیذی

تبدیل کرده و در ساعت ۱۵ نوش جان کردیم. وقتی میگویم پتانسیل بالای معدنی یعنی

این، یعنی یکی دیگر، یعنی آن، یعنی ….

 

نزدیک نهبندان که میشویم، کوههای مریخی خود را نشانمان میدهند.

 

کرمان

و در اینجا خود را عریان میکنند، اینها مارن هستند با ناخالصیهایی از اکسیدهای آهن،

گچ، مس و … که تابعی است از شرایط تشکیل در اقیانوس یا قاره.

از نهبندان، یکی از معدود قطبهای معدنی کشور بدون توقف میگذریم و قرار بر

حضور دوباره میگذاریم.

 

خوانشرف را بلافاصله بعد از نهبندان میبینیم با آسبادهای معروفش.

 

مشخص بود که هنوز در حال کار میباشند، چون درب ورودی آس آنها بسته بود.

 

 

راه را ادامه میدهیم، مسیر در برخی از نقاط واقعا سبز است و خنک،

دیگر شب است که ما وارد …..

ادامه دارد…

نویسنده: محمد صادق سبط الشیخ انصاری

منبع : وبلاگ خیم

کلمات کلیدی:کرمان ,شهر کرمان ,سفرنامه کرمان ,سفربه کرمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *