خانه / سفرنامه / سفرنامه داخلی / سفرنامه بوشهر / ایرانگردی (بوشهر) – سفر به دریای پارس – قسمت اول

ایرانگردی (بوشهر) – سفر به دریای پارس – قسمت اول

ایرانگردی (بوشهر) – سفر به دریای پارس – قسمت اول

این سفر شاید یکی از طولانی ترین سفرهای زمینی من باشه سفری پنج هزار کیلومتری در طی ۹ روز. سفری که تقریبا تمام خط ساحلی جنوب ایران رو شامل می شد. از گناوه تا خلیج گواتر. این سفر به وسیله یه گروه NGO به اسم آنوبانینی ترتیب داده شده بود. گروهی که سعی می کنه با حداقل هزینه امکان سفر به نقاط مختلف ایران رو مهیا کنه. دو سالی بود که با این گروه همسفر شده بودم. این سفر یه چند روزی قبل از عید نوروز ۹۰ شروع می شد و قرار بود که جشن تحویل سال رو هم توی جزیره هرمز بگیریم.

برنامه سفر ما از تهران شروع می شد بعد از رسیدن به روستای انجیرو در نزدیکی بندر گناوه به سمت شرق و بندر طاهری (سیراف باستانی) حرکت می کردیم و بعد از بازدید از خلیج نایبند به طرف بندر مقام می رفتیم. اونجا قرار بود از جزیره هندورابی و مارو دیدار کنیم. بعدش هم بندرعباس و جزیره واقعا استثنایی هرمز. کارمون با هرمز که تموم میشد به سمت بلوچستان حرکت می کردیم و از بندر تنگ و طیس و چابهار و گواتر دیدن می کردیم و در راه برگشت به تهران هم ارگ بم انتظارمون رو می کشید.

   مسیر حرکتمون

می خوام یه کمی نطق کنم. اولش می خواستم فقط وبلاگم در مورد خاطرات سفرم به خارج از ایران باشه ولی بعد از دیدن حدود ۱۰ تا کشور به این نتیجه رسیدم که ایران خودش یه نمونه کوچیکی از دنیاست که دیدنی های هر ۵ قاره توش پیدا می شه. پس اگه قراره در مورد زنگبار و جنگلهای روسیه و ساحل های زیبای مالزی بنویسم باید در مورد هرمز و جنگل ابر و ساحل های بکر دریای پارس هم بنویسم. بی انصافیه آدم آرزوی دیدن موزه لوور رو داشته باشه و یه سر به موزه ملی ایران نزده باشه یا ندونه که موزه جواهرات ملی ایران بزرگترین گنجینه جواهرات جهانه. کلی از چشمه های کاپادوکیه ترکیه تعریف کنه و یه سر به نمونه ایرانی اون – چشمه باداب سورت – نزده باشه. خوب نطق بسه دیگه  not listening - New!
برای اینکه هزینه سفر زیاد نشه اتوبوس لوکسی کرایه نشده بود. راستش با قد من شب خوابیدن توی اتوبوس عذاب بود مخصوصا شب اول که سیاتیک مبارک ما هم بازی در آورده بود. ولی از شب های بعد کف اتوبوس زیر اندازم رو پهن می کردم و می خوابیدم و همسفرهای عزیز هم هر چقدر دلشون می خواست از روی من تردد می کردند! حقمه آخه کف اتوبوس جای خوابیدنه پسر خوب؟
جو گروه حرف نداشت اصلا نفهمیدم کی رسیدیم منطقه گچساران. یهو دیدیم که چاههای نفت عین درخت دور و برمون سبز شدن. منظره ای تکراری برای من و جالب برای بعضی از دوستان. غروب رسیدیم بندر گناوه و مستقیم رفتیم سمت روستایی که بچه ها قبلا یه چند روزی رو توی ساحلش مونده بودن. روستایی به اسم جزیره شمالی یا به قول خودشون انجیرو. منظره های این منطقه برام جدید نبود. ۱۲ سالی هست که مهمون استان بوشهرم هم برای کار و هم برای درس. راستش دیگه لهجه جنوبی پیدا کردم.

کوههای زیبای منطقه گچساران

ساحل تمیز و قشنگی داره. اهالی هم لطف کردن و کلید مسجد رو به ما دادن. توی ساحل چند تا درخت خشکیده مهمترین عارضه طبیعی بود. باد خیلی شدیدی می اومد. باید چادرها رو برپا می کردیم. چادر هشت نفره من که دست کمی از خیمه نادر شاه نداره اصلا جلوی باد مقاوم نیست. با کمک هم چادری های عزیز یه جوری برپا کردیمش. خوشبختانه تا صبح باد نبردش.
صبح که بیدار شدم تازه دیدم که چه ساحل قشنگیه. همه جا شن صافه. مثل ساحل های شمال پر از سنگ و کلوخ و آشغال نیست. خوشحالم که جنوب از تهران خیلی فاصله داره وگرنه اینجا هم به سرنوشت شمال دچار شده بود. نزدیکی ما یه خور محلی بود و ماهیگیرها تازه برگشته بودن. با دیدن ماهی ها مشغول شدیم. راستش این هم برای من تازگی نداشت ولی همیشه از دیدن این صحنه ها لذت بردم و می برم مخصوصا بازی با ماهی مرکب خیلی جالب بود.

همیشه چیزی که به تور می افته دلخواه ماهیگیر نیست. این دفعه چیزی که خود محلی ها بهش  میگن توله نهنگ قربانی شده.البته عمدی در کار ماهیگیر نبوده.  این عکس مربوط به این سفر نیست و از مجموعه عکس هایی هستش که خودم توی دریا گرفتم

           

تالابی فصلی نزدیک انجیرو آب حتی تا چند سانتی متری روی جاده رو هم گرفته بود

از این نقطه به بعد بیشتر شهرها و روستاها اهل سنت هستند و از جمعیت شیعه ها کم میشه. جنوبی ها خون گرم هستن چه شیعه چه سنی چه فارس و چه عرب. مقصد بعدی ما بندر طاهری بود. بندری که قدیم بهش می گفتن سیراف و مهمترین بندر دریای پارس بوده تا اینکه حدود قرن هفتم قمری یه زلزله قوی داغونش می کنه و بخشی از اون هم به زیر آب میره و برای همیشه اون اعتبارش رو از دست می ده و بوشهر جای اون رو می گیره. البته ما بازدیدی از این بندر نداشتیم و فقط اینجا ناهار خوردیم. تنها حادثه مهم این اقامت کوتاه آتیش گرفتن کپسول پیک نیکی یکی از دوستان و به دنبال اون آتیش گرفتن یه سطل آشغال بزرگ بود همین! قبل از اینکه بقایای اعتبار این بندر باستانی رو با آتیش سوزی از بین ببریم و کاری که زلزله نتونست انجام بده رو ما تکمیل کنیم از اونجا زدیم بیرون!شیطان
غروب رسیدیم به منطقه نایبند و فرصت کوتاهی داشتیم تا از زیبایی های غروب این خلیج لذت ببریم. ما این ور خلیج بودیم و مشعل های بزرگ و فراوان منطقه پارس جنوبی هم اون طرف خلیج. قبل از رسیدن به این نقطه از وسط بعضی از تاسیسات عسلویه هم عبور کردیم. چقدر وسیع بودن و چقدر هوا آلوده بود. آلودگی هوای این منطقه چندین برابر تهرانه خدا به کارمندها و کارگرهاش رحم کنه. فرشته


غروب در خلیج نایبند

بوشهر
مشعلهای پارس جنوبی


شاید خیلی مرتبط نباشه ولی حالا که همش حرف از ساحل استان بوشهر بود دو تا عکس هم از توی دریای این منطقه می ذارم. این عکس ها توی این سفر گرفته نشده.

بوشهر
خورشید و دکل حفاری و چاه نفت

نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۱۲/۲۱ساعت ۱۴:۴۰
توسط نادر وبلاگ فرسنگ

همچنین ببینید

سفرنامه لیان

کوچه ولگردی در لیان – سال ۱۳۹۰ حاصل ماموریتهای سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰ را ورق …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *