خانه / سفرنامه / هیجان در تنگه های زاگرس چیتابه

هیجان در تنگه های زاگرس چیتابه

20190802_145459.jpg

تابستان از پس بهار شتابان رسیده بود، گرما بود، آفتاب سوزان و عرق ریزان. نسیمی خنک و آبی سرد لازم بود تا هرم گرما را کنار بزند و اندکی روح و روانمان را جلا بدهد. ساعت 6 صبح جمعه ای از تیرماه 98 به اتفاق گروه کوهنوردیمان رهسپار یاسوج و سرانجام تنگ چیتابه شدیم. ساعت 10 صبح بود، یکی از دوستان که مربی ورزش بود، وسط ایستاد و بقیه گردش دایره ای زدیم و مقداری با حرکات ورزشی بدنی گرم نمودیم. لیدر گروه هر آنچه که لازم بود را در مورد ایمنی، نحوه حرکت، مسیر حرکت و … توضیح دادند. رو به جلو حرکت کردیم، تنگ چیتابه تابلویی سحر انگیز از یک طبیعت زیبا را خلق کرده بود، صخره هایی بلند، درختانی سرسبز و دریاچه ای لاجوردی چشمانمان را نوازش می داد.

 

20190802_145438.jpg20190802_145442.jpg

20190802_095858.jpg

20190802_093943.jpg

20190802_104008.jpg20190802_104123.jpg20190802_105924.jpg20190802_105929.jpg

20190802_110610.jpg
تصاویری از تنگ چیتابه

جلیقه هایمان را پوشیدیم، ابتدا جناب لیدر وارد آب شدند، توضیح دادند که حرکت ما خلاف جریان آب است و اگر با شنای کرال پشت حرکت کنید بهتر است. ابتدا وارد آب شوید، آب خیلی سرد است، مقداری آب به بدنتان بزنید تا عادت کنید، سپس به دنبال من حرکت کنید.

من که هفته قبل، آب سرد غار ده گردو را تجربه کرده بودم، آب چیتابه را با توجه به اینکه درون آفتاب هم هستیم قابل تحمل می پنداشتم. اما با قدم گذاشتن درون آب نظرم به کلی عوض شد. آبی فوق العاده سرد و استخوان سوز!! مدتی طول کشید تا بدنمان عادت کند. تا آنجا که دو نفر از دوستانمان با قدم گذاشتن درون آب برگشتن را ترجیح دادند. و نکته اینکه با یک متر فاصله گرفتن از خشکی زیر پایمان خالی می شد .

 

20190802_103957.jpg

20190802_110621.jpg20190802_113734.jpg20190802_124154.jpg

20190802_124151.jpg
عبور از آب در تنگ چیتابه

اغراق نیست اگر بگویم که با نگاه کردن به دریاچه و وسعت آب و اینکه مسافتی حدود 400 متر را باید شنا کنیم، کمی دلهره آور بود و اینکه راهی جز شنا کردن نبود، چون دو طرف مسیر را صخره هایی بلند احاطه کرده بودند و پیمایش از روی آنها ممکن نبود.

به هر حال بر دلهره غالب شدیم و به دنبال لیدر حرکت کردیم. مقداری جلوتر صخره ای حدود 4 متری بود که برخی بالا رفته و به درون آب شیرجه می زدند و آدرنالین آزاد می کردند.

 

20190802_115539.jpg

20190802_115556.jpg
در مسیر

دیدن شور و هیجان و تفریح مردم بر هیجانمان می افزود. به شنایمان ادامه دادیم تا سر انجام به انتهای دریاچه رسیدیم و توانستیم کنار رودخانه حرکت کنیم.

در برخی موارد باید درون رودخانه راه می رفتیم و در برخی موارد کنار رودخانه و بر روی خشکی. در طول مسیر نیز درختان سرسبز سایه های خود را بر روی زمین گسترده بودند، ما که از هرم گرما و آفتاب به اینجا پناه آورده بودیم، اینجا بر عکس، تابش آفتاب و گرمای آن را مهربانانه دوست داشتیم و آفتاب نیز به گرمی آغوشش را برایمان باز کرده بود.

 

20190802_113140.jpg20190802_120216.jpg

20190802_114826.jpg
طی کردن مسیر به همراه گروه

لازم به ذکر است که فشار آب رودخانه جوری است که عبور از آن بدون طناب ممکن نیست و جالب اینجاست که یکی از طنابهایمان را آب برد و دیگری درون کوله دوست دیگرمان بود که از آمدن انصراف داد. اینجا بود که گروهی از بوشهر ناجیمان بودند و از کمک به ما دریغ نکردند.

بعد از حدود یک ساعت به آبشار کوچکی رسیدیم که از دل صخره ای بیرون می آمد. البته با فرو کردن لوله درون کوه، آب از لوله بیرون می آمد که اگر شکل طبیعی خود را داشت قطعا زیباتر بود و من دلیل آن را ندانستم. دقایقی به زیر آبشار رفتیم،  آب بازی کردیم و عکسی گرفتیم و به راهمان ادامه دادیم.

 

20190802_134510.jpg
آبشار

در برخی موارد صخره هایی بود که عبور از آنها کمی دشوار بود و حمایت دوستان را می طلبید. بعد از حدود 2 ساعت به تنگه بعدی رسیدیم که باریکتر بود و دریاچه ای نیز  آنجا تشکیل شده بود. برخی بر بالای صخره ها رفته و به درون دریاچه شیرجه می زدند که با توجه به ارتفاع حدود 10 متری هم جرات و جسارت فراوان می طلبید و هم اینکه کاری بود بس خطرناک. چرا که در صورت حادث شدن صدمه ای به هر کدام از آنها، انتقال مصدوم به یاسوج کاری تقریبا غیر ممکن بود.

آنجا نیز مدتی به تفریح و آب بازی گذشت و سرانجام به دستور لیدر عزم بر گشتن کردیم. جایی نسبتا مسطح پیدا کردیم تا بعد از کلی خستگی با خوردن نهار انرژی از دست داده را باز یابیم و خون در رگهایمان جاری شود.

 

20190802_125912.jpg20190802_131130.jpg

20190802_144330.jpg
تفریح در آب

درای بگ نداشتیم، غذاهایمان را هر کدام به نوعی آب بندی کرده و در کوله هایمان گذاشته بودیم تا زمانی که درون دریاچه و رودخانه در حال شنا هستیم، آب به درون آن نفوذ نکند. هر بار که از آب بیرون می آمدیم، کوله هایمان پر از آب و سنگین بود.

با باز کردن غذاها خنده مان گرفت، برخی نان ها خمیر شده بود و برخی غذاها قابل خوردن نبود. آنچه سالم مانده بود را تقسیم کردیم و با هم نوش جان کردیم. من غذایم را درون پلاستیک گذاشتم و آن را گره زده بودم، سپس آن را درون یک سطل ماست گذاشته و پلاستیکی بر روی دهانه آن قرار داده و درش را محکم بسته بودم و سطل را نیز در پلاستیکی گذاشته و محکم گره زده بودم که به این ترتیب جان سالم به در برده بود.

به هر حال بعد از خوردن غذا و گرفتن جانی دوباره مسیر برگشت را ادامه دادیم. مسیر برگشت با توجه به اینکه موافق جریان آب بود راحتتر بود. کافی بود با جلیقه روی آب بخوابی تا جریان آب شما را به پایین و سمت دریاچه منتقل کند.

پوشش جنگلی، آب سرد و گوارا و صخره های بلند در طول مسیر، جلوه ای از زیبایی را خلق کرده که برای خوب کردن حال هر دلی کافی است.

گرچه دل کندن از این همه زیبایی سخت بود، سر انجام به نقطه آغازین رسیدیم، به سمت مینی بوس حرکت کرده، لباسهایمان را تعویض کرده و راهی شیراز شدیم.

 

20190802_162744.jpg20190802_162732.jpg20190802_162828.jpg20190802_162819.jpg20190802_161521.jpg

20190802_162746.jpg
شهر چیتاب

قبل از تنگ چیتابه روستای سیلارستان و قبل از آن شهر کوچک چیتاب قرار دارد که در طول مسیر مردم در کنار رودخانه در حال تفریح و استراحت بودند. کمی بعد از شهر چیتابه به سمت تنگ چیتابه جاده خاکی شروع می شد.

به لطف وجود رودخانه کبگیان که از ذوب شدن برفها در ارتفاعات ایجاد شده و از تنگ چیتابه به پایین دست سرازیر می شود، باغات سیب، هلو، گردو و شالیزارهای منطقه سیراب شده و زندگی مردم را رونق می بخشد. هر جا آب باشد نان هم هست. امیدوارم کوهها همواره پر برف باشند و رودخانه ها پر آب و سفره مردم پر نان، که چشمشان به آمدن پول نفت سر سفره هایشان نباشند. و ای کاش به جای نفت همه جای مملکتمان آب داشت. آب یعنی زندگی اما از نفت دل خوشی نداریم، بوی جنگ می دهد، بوی نفاق می دهد.

شهر یاسوج که به زبان لری یاسیچ هم تلفظ می شود در شمال شرقی استان کهکلویه و بویر احمد واقع شده و مرکز این استان می باشد، به عنوان پایتخت طبیعت ایران شناخته می شود. تپه ها و کوههای مملو از درختان بلوط، ارژن، کیالک، بادام کوهی، بنه و … و انواع گیاهان دارویی مانند : بومادران، آویشن، چای کوهی، ریواس، کنگر، کاسنی، موسیر و … می تواند دلیلی بر این مدعا باشد.

 

 

شهر یاسوج در کنار رودخانه بشار و در دامنه قلل دنا واقع شده، از هوایی معتدل رو به سرد برخوردار است. زبان مردم منطقه لری بویراحمدی است. این شهر دارای جاذبه های گردشگری فراوانی است که از معروفترین آنها می توان به : آبشار یاسوج، تنگ چیتابه، آبشاز تنگ تامرادی، تنگ مهریان، پیست اسکی کاکان، سد شاه قاسم  و … اشاره کرد.

و اما قلل سر به فلک کشیده و زیبای دنا با داشتن بیش از 50 قله بالای 4000 متر از دیگر جاذبه های این منطقه می باشد که هر سال سیل کوهنوردان از سراسر کشور و حتی خارج از کشور را به سمت خود جذب می کنند.

هتل، اقامتگاه، باغات و خانه اجاره ای در شهر یاسوج آماده پذیرش گردشگران می باشد.

 

 

تنگ بغدیون

 

20200814_103739.jpg

عکسها، توصیفات و مناظری که از تنگ بغدیون دیده بودیم ، انگیزه ای شد که جمعه آینده را به آنجا اختصاص دهیم. صبح زود حرکت کردیم، از شهر سپیدان گذشته و جاده یاسوج را درپیش گرفتیم. حدود 20 دقیقه بعد از سپیدان راهی روستای ریگون شدیم. ابتدای روستا از تونلی از درختان سر به فلک کشیده عبور کردیم که برای خودش گیسوم کوچکی بود. هر آنچه که لازم داشتیم را از روستا خرید کردیم. در روستا از مرغ و تخم مرغ و ماست محلی تا گوشت و اقلام سوپری و … یافت می شد.

 

20190823_091046.jpg

20190823_160832.jpg
شهر سپیدان

کلا همیشه برنامه سفرمان این است که تمام مواد خوراکی لازم را از روستا و مردم محلی خرید کنیم. چرا که جامعه محلی باید سهمی از توسعه گردشگری داشته باشد تا به پذیرش گردشگر راغب باشد. اگر قرار باشد تمام خریدهایمان را از سوپری کنار خانه انجام دهیم و منفعتی برای جامعه محلی نداشته باشیم روی خوشی به پذیرش گردشگر نخواهند داشت. به هر حال بعد از خرید حرکت کردیم. کمی بعد از روستا جاده خاکی شروع می شد که بعد از 20 دقیقه به ابتدای دره وارد شدیم.

 

20190823_102326.jpg20190823_152430.jpg20190823_151550.jpg20190823_151417.jpg20190823_153850.jpg20190823_153839.jpg20190823_093432.jpg

20190823_094217.jpg
روستای ریگون

چادرها، گوسفندان عشایر و مزارع پروش زنبور عسل در طول مسیر دیده می شد. کوله هایمان را بر دوش کشیده و حرکت کردیم. رودخانه ای جاری بود که ماحصل آن درختان بزرگ گردو، زرشک، چنار و … بود. دره پیمایی را شروع کردیم که بعد از حدود یک ساعت و نیم به دو راهی رسیدیم.

نشستیم، صبحانه ای خوردیم و سپس به پیشنهاد لیدر، راه دره سمت راست را در پیش گرفتیم. دره ای باریک و زیبا پیش رویمان بود. مقداری که جلو رفتیم آبشار کوچکی نمایان شد و کمی بعد از آن آبشار بلندتر و زیباتری دیده می شد.

 

20190823_150152.jpg20190823_122532.jpg20190823_122514.jpg20190823_123602.jpg20190823_123614.jpg

20190823_105533.jpg20190823_105619.jpg

20190823_143039.jpg
زیبایی های بغدیون

در چند نقطه دیواره دره، خزه هایی رشد کرده که آبشار بارانی را بوجود آورده بود. بعد از بازدید از این دو آبشار، مسیر رفته را برگشتیم و این بار دره سمت چپ را ادامه دادیم. در برخی موارد صخره هایی بود که بالا رفتن از آنها کمی مشکل بود و با حمایت دوستان انجام می شد. در طول مسیر بیش از 10 آبشار متوالی کوچک و بزرگ و زیبا دیده می شد. از رودخانه و دره های باریک گذر کردیم. در برخی موارد دره ها بسیار باریک بودند و شکل دره طوری بود که آفتاب به کف دره نمی رسید و آب کف دره بسیار خنک بود و نیز حوضچه هایی وجود داشت که شنا درون آنها بسیار لذت بخش بود .

تا آنجا پیش رفتیم که ادامه مسیر ممکن نبود و نیازمند تجهیزات بود. مسیر را برگشتیم، از زیبایی های وصف ناپذیر بغدیون لذت وافر بردیم و به آرامش ذهنی رسیدیم.

 

 

20190823_123722.jpg20190823_124745.jpg20190823_132459.jpg20190823_105929.jpg20190823_112447.jpg20190823_111948.jpg20190823_111943.jpg20190823_121021.jpg20190823_105334.jpg20190823_123547.jpg20190823_121855.jpg20190823_123806.jpg20190823_143129.jpg20190823_143214.jpg

20190823_133632.jpg
تنگ بغدیون

بعد از ساعاتی پیمایش کوه و دره وقت تجدید قوا بود. ناهاری آماده کرده و جان تازه ای گرفتیم. بعد از مقداری استراحت، محیط را از زباله های خود و دیگران تمیز کرده و به سمت نقطه آغازین حرکت کردیم.

باید عرض کنم که اگر از مردم محلی خرید نکنیم و زباله هایمان را نیز در طبیعت و محیط زندگیشان رها کنیم مزاحم پر دردسری برای آنها بیش نخواهیم بود. نکته دیگری که رعایت آن بر هر گردشگری واجب است، احترام گذاشتن به لهجه، رسم و رسوم، لباس و دین و مذهب جامعه محلی است. نیز رعایت سکوت و بر هم نزدن آرامش مردم محلی و پرندگان و جانوران که مهمان آنها هستیم ضروری است. نشکستن شاخه های درختان و مطمین شدن از خاموش شدن آتش از موارد دیگری است که باید مد نظر قرار داده شود. رعایت نکات ذکر شده به رشد توسعه گردشگری کمک خواهد کرد و عدم رعایت آن ضربه ای به صنعت گردشگری خواهد بود که شما خوانندگان جان بهتر از بنده واقف هستید.

 

20190823_144515.jpg
جمع آوری زباله ها

در مورد جاذبه های شهر سپیدان و اطراف آن می توان به : آبشار مارگون، دریاچه برم فیروز، تنگ گمبیل، تنگ بغدیون، تنگ تیزاب، چله گاه، چشمه شش پیر، تنگ اردشیری، رودخانه اردشیری و … اشاره کرد.

در شهر ییلاقی سپیدان نیز هتلها، اقامتگاهها و باغات اجاره ای در دسترس می باشد.

 

مواد و وسایل لازم برای این سفر :

کلاه آفتابی، عینک آفتابی، کرم ضد آفتاب، لباس اضافه، جلیقه نجات، کفش مناسب کوه نوردی، کفش آب نوردی، پول نقد، کوله مناسب، آب بندی غذا، طناب انفرادی، درای بگ و کمک های اولیه می باشد.

 

و کلام آخر

” همیشه یادمان باشد که : چیزی از طبیعت بر نداریم جز عکس و چیزی بر جای نگذاریم جز ردپا “

و سپاس از شما خوانندگان جان که وقت ارزشمندتان را برای خواندن مطالب حقیر اختصاص دادید. و عرض پوزش از کیفیت نامناسب عکسها که به دلیل استفاده از کاور ضد آب می باشد.

 

نویسنده: نظریان

منبع : سایت لست سکند

همچنین ببینید

معبد اناهیتا

ایزد بانوی آب های روان (سفرنامه ملایر- نهاوند-کنگاور)

ایزد بانوی آب های روان (سفرنامه ملایر- نهاوند-کنگاور) نام و نام خانوادگی : عاطفه حاجی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *