اولین روز از سفر سه روزه ما مصادف بود با اولین سالگرد ازدواج مان یعنی ۱۴ تیر.
حدود یک هفته قبل از آغاز سفر جستجو هایمان در سایتها و همچنین خواندن سفرنامه های مختلف آغاز شد تا با استفاده از تجربیات دیگران سفر پیش رو تبدیل به سفری خاطره انگیز شود.
صبح ۱۴ تیر ساعت ۶ صبح تهران را به مقصد استان سرسبز و البته بکر گیلان ترک کردیم. تصمیم داشتیم که صبحانه را در یکی از مجتمع های خدماتی رفاهی بین راه صرف کنیم .بنابراین مجتمع بزرگ بافه را جهت صرف صبحانه و اندکی استراحت انتخاب کردیم. بافه مجموعه بزرگی است که در کیلومتر ۵ بعد از عوارضی قزوین-زنجان واقع شده است, که شامل جایگاه سوخت،فروشگاه تعطیلات، کافی شاپ لمیز و رستوران و فست فود است.
منوی صبحانه برای هر فرد حدود ۲۴ هزار تومان است و شامل انواع مختلف خوراکی ها و نوشیدنی هاست.
نکته جالب در مورد منوی صبحانه این بود که چای در فلاسک به همراه بسته ای گردو توسط کارکنان بر روی هر میز گذاشته می‌شد.
اما آنچه که توجه من و همسرم را به خود جلب کرد حجم بسیار بالایی از غذاهایی بود که توسط مردم خورده نشده بود و به صورت اضافی در ظرف هایشان دیده می‌شد و جا دارد که تجربه خودم را در این خصوص اضافه کنم که من همیشه به اندازه برای خودم غذا برمیدارم که خدای نکرده اسرافی پیش نیاید، در صورتی هم که دوباره نیاز به مقدار بیشتری داشته باشم مجددا ظرف غذای خود را شارژ می کنم. به نظرم انجام این کار از اسراف و هدررفت غذا به شدت می کاهد.
پس از صرف صبحانه به مسیر خود ادامه دادیم.به محض اینکه وارد حوزه استحفاظی گیلان شدیم جنگل های سرسبز از ما استقبال کردند. هوا نسبتاً گرم بود ولی دیدن سرسبزی درختان و جنگل ها حس تازگی و طراوت را در ما ایجاد می‌کرد. شهر منجیل اولین توقفگاه ما در استان گیلان بود و آنچه که تعجب و البته تاسف ما را به همراه داشت عدم وزش باد و در نتیجه عدم چرخش توربین های بادی بود.
حدود ده سال پیش که به این شهر سفر کرده بودم به دلیل وزش باد شدید توربین ها با حداکثر سرعت می چرخیدند اما امروز تقریبا هیچ بادی نمی وزید و این توربین ها از حرکت ایستاده بودند.  بعد از ۳۰ دقیقه توقف در منجیل و ثبت تعدادی عکس به سمت مقصد اصلی‌مان قلعه رودخان حرکت کردیم.
ما در طول سفر با استفاده از اپلیکیشن waze راه های طولانی را در کمترین زمان ممکن و البته از مسیرهایی که فقط waze آنها را بلد است به مقصد های مورد نظرمان می رسیدیم.
حدود ساعت ۱۱:۴۵ به ورودی قلعه رودخان رسیدیم. هزینه ورود هر ماشین به پارکینگ مجموعه ۸ هزار تومان است .پس از پارک ماشین به راه افتادیم. در ابتدای مسیر آقایون محلی چوب دستی هایی که اصطلاحا خیزران نامیده میشود را به قیمت ١هزارتومان می‌فروختند. این چوب ها در ابتدا به شکل بامبو به نظر می رسیدند اما بدنه محکم تر و ضخیم تری نسبت به بامبو داشتند. ما دو عدد خریدیم که خوشبختانه در طول مسیر کوهپیمایی به شدت مارا یاری کرد. بنابر گفته محلی ها این مکان دارای حدود ۱۲۰۰ پله است و از آنجایی که ما قبل از سفر، سفر نامه های متعددی در مورد این مکان خوانده بودیم با تجهیزات کامل اقدام به پله پیمایی کردیم. جا دارد که تجربیات مفید خود را در اختیار خوانندگان عزیز بگذارند.
من و همسرم هر دو کتانی های مناسب به پا کردیم، کلاه های نقاب دار به سر گذاشتیم برای جلوگیری از سوزش صورت در اثر برخورد آفتاب داغ، از کرم ضدآفتاب به خصوص برای دستانمان استفاده کردیم و همچنین لباس های خنک به تن کردیم و در ضمن به منظور جلوگیری از عطش زیاد یک شیشه بزرگ خاکشیر خنک به همراه داشتیم.
متاسفانه بسیاری از مردم شاید به دلیل آگاهی کم کفش های تخت و تابستانی به پا کرده بودند و وسیله های زیادی همراه خود حمل می کردند. از آنجا که مسیر بسیار ناهموار و طولانی است بهتر است که حدالامکان سبک حرکت کنید.
از ابتدای مسیر تا رسیدن به قلعه حدود یک ساعت و نیم طول کشید. در طول مسیر چادرهای وجود دارد که آب معدنی و مقداری خوراکی می‌فروختند و هر کدام از این چادرها صندلی ها و تخت های چوبی داشتند که لحظاتی را به منظور استراحت و تازه کردن نفس می توان از آنها استفاده کرد. نکته حائز اهمیت برای من پاکیزگی و نبود هیچ زباله ای در طول مسیر بود که خوشبختانه مردم و خانواده‌ها نکات بهداشتی و احترام محیط زیست را رعایت می کردند. البته این نکته به مدیریت صحیح مجموعه و قراردادن سطل‌های زباله به تعداد زیاد در طول مسیر اشاره دارد.

در ورودی اصلی قلعه باجه بلیط فروشی وجود دارد که برای ایرانی‌ها مبلغ ۲۵۰۰ تومان و برای توریستهای غیر ایرانی مبلغ ۱۵ هزار تومان مقرر شده است. خوشبختانه در ورودی قلعه و درست در سمت راست مجموعه آب آشامیدنی وجود داشت که این خود نوعی نعمت به حساب می‌آمد و پس از طی مسیر یک ساعت و نیمه و پله های فراوان خستگی را از تن خارج می‌کرد.
قلعه بر خلاف آنچه تصور می‌شد دربی برای داخل شدن نداشت بلکه تنها ساختمان خارجی آن قابل مشاهده و عکسبرداری بود. این قلعه ظاهراً متعلق به دوره سلجوقیان است و برخی معتقدند در دوران ساسانیان و مقارن با حمله اعراب به ایران ساخته شده است.
پس ازحدود یک ساعت که به استراحت و عکاسی گذشت آماده بازگشت بودیم . بالارفتن از آن‌همه پله دشوار برگشتن از آن هم دشوارتر بود. دقیقا یک ساعت و نیم مسیر برگشت طول کشید. در انتهای مسیر برگشت چادرها و اتاقک ها و آلاچیق های بزرگی وجود داشت که خانمها مشغول پخت و پز غذای محلی بودند.
حدود ساعت ۴ عصر که به پایین رسیدیم در یکی از آلاچیق ها ناهار که شامی کباب به همراه سیب زمینی سرخ کرده بود نوش جان کردیم و بعد از آن چای خوشمزه ای هم میل کردیم که حسابی خستگی این راه طولانی را از تنمان خارج کرد.
نکته دیگری که برایمان جالب بود فروش چای ایرانی در ابتدای مسیر بود. بو و عطر چای ایرانی در ابتدای مسیر به خصوص در میان درختان سرسبز و طبیعت زیبای قلعه رودخان فضا را به شدت دلنشین کرده بود. مقصد بعدی ما شهر زیبای ماسوله بود.

پس از عبور از جاده جنگلی کم‌کم خانه‌های پلکانی ماسوله نمایان شدند. برای ورود به شهر باید مبلغ ۶۰۰۰ تومان پرداخت می‌کردیم. پس از عبور از گیت وارد قسمتی پارکینگ مانند شدیم تا ماشین را پارک کرده و به دنبال خانه ای برای اجاره باشیم. با توجه به تجربیاتی که از بعضی از سفرنامه ها به دست آورده بودیم تصمیم گرفتیم به جای اقامت در هتل خانه ای از اهالی شهر را اجاره کنیم تا هم کمکی به اقتصاد مردم محلی باشد و هم درخانه ای سنتی و روستایی اقامت داشته باشیم.
در ابتدای ورود نگهبان پارکینگ با معرفی شخصی به نام رامین که از اهالی روستا بود کمک شایانی برای یافتن خانه به ما کرد. ما از رامین خواستیم خانه ای به ما معرفی کند که از پنجره اتاق دید کامل به کل روستا داشته باشیم و خوشبختانه اولین خانه ای که نشانمان داد همانی بود که میخواستیم. خانه ۴۰ متری و دارای آشپزخانه،اتاق خواب با تخت دونفره، تلویزیون و رختخواب های تمیز (البته من ملحفه کافی به همراه داشتم) و سرویس بهداشتی فوق العاده تمیز بود. صاحب خانه ،آقای روحانی ،مردی میانسال بود که هزینه یک شب اقامت در منزلش را ۱۲۰ هزار تومان اعلام کرد.
از آنجایی که هم منزلش تمیز و عالی بود و هم چشم انداز بی نظیری داشت ما موافقت خود را اعلام کردیم و در آنجا مستقر شدیم ، مبلغی هم بابت کمک های رامین و راهنمایی های مفیدش، به او پرداخت کردیم. پس از ورود به خانه و استحمام که به شدت به آن نیاز داشتیم راهی روستا شدیم.
از جنب و جوش مردم هر چه بگویم کم گفته ام و شاید اصلا قابل بیان نباشد. از خانمهایی که مشغول بافتنی بودند و عروسک های زیبا می‌بافتند تا مردانی که در مغازه های خود مشغول خدمات‌رسانی به توریستها بودند و دخترانی که لباس های محلی به تن کودکان می کردند و عکس های یادگاری از آنها می گرفتند ، همگی مشغول کار و فعالیت بودند . عصر بود و هوا به شدت مطبوع بود. برای رفع تشنگی و خستگی تنها یخ در بهشت های رنگی و شربت خاکشیر موجود بود ، ظاهراً بستنی خیلی طرفدار نداشت. رستوران ها مملو از جمعیتی بود که غافل از شلوغی شهرها در این روستا به آرامش رسیده بودند و جدا که آرامشی وصف نشدنی در میان جمع و جوش مردم وجود داشت.

تا چشم کار میکرد شمعدونی های رنگی بود که به خانه ها و پنجره های چوبی جلوه خاصی داده بود. نکته جالب توجه در مورد این روستا نبودن دیش های ماهواره بود.

پس از گشت و گذار در طبقات روستا برای صرف شام به رستوران بامداد در طبقه سوم روستا ،جایی که به گفته رامین غذاهای با کیفیت ارائه می‌دهد، رفتیم. رستوران ایوان مانند و تمامی صندلی ها چوبی و توسط قالیچه های رنگی پوشیده شده بود.

میرزاقاسمی و شامی ماسوله سفارش دادیم که الحق بسیار خوشمزه بود لازم به ذکر است که شامی کباب کمی شور است به همین منظور گوجه های پخته شده در کنارش می‌گذرند که در هنگام خوردن از شوری غذا بکاهد. هزینه غذا به اضافه یک بطری آب و زیتون پرورده ٣۳ هزار تومان شد.

به محض تمام شدن غذای مان بانگ طنین انداز اذان از مسجد زیبای روستا به گوش رسید. هوا رو به تاریکی بود و کم کم چراغ خانه ها روشن می‌شد ولی ازهیجان و جنب و جوش مردم ذره ای کم نمیشد.هوا خنک بود و آسمان پر از ستاره .

روز دوم سفر حدود ساعت ۹ صبح صبحانه را در طبقه دوم روستا و در یکی از ایوان های آذین شده باشمعدونی صرف کردیم. هزینه ٢ املت و خامه و عسل و یک سرویس چای جمعا ۳۰ هزار تومان شد که به نظرم قیمت زیادی بود ،اما صرف صبحانه در محلی سنتی و رو به جنگل های سرسبز و نوای موسیقی بسیار بسیار دلچسب و تکرار نشدنی بود. بعد از تسویه حساب با آقای روحانی، ایشان با دعای خیرشان مارا راهی مقصد بعدی مان، جاده های سرسبز و پر از مه اسالم به خلخال کردند.
از آنجایی که شهر فومن در مسیر برگشت ما از ماسوله قرار داشت تصمیم گرفتیماز آنجایی که شهر فومن در مسیر برگشت ما از ماسوله قرار داشت تصمیم گرفتیم که سوغاتی های مان را از آنجا تهیه کنیم. فروشگاه آقای مصلحی و پسران در ابتدای جاده صومعه سرا واقع شده است دو مغازه کنار هم . از یکی عطر خوشایند چای ایرانی به مشام می‌رسید و از دیگری بوی دلنشین کلوچه های گرم و تازه فومن.
پس از خرید چای به قیمت کیلویی ۲۵ هزار تومان و تعدادی  کلوچه داغ خوشمزه به مسیر ادامه دادیم.هوا به شدت گرم بود.بعد از حدود یک ساعت رانندگی از جاده ها و چمنزارهای سرسبز استان گیلان وارد حوزه استحفاظی استان اردبیل شدیم ولی این بار جاده های سرسبز و باطراوت به چشم نمی خوردند. از آنجایی که ما از سمت فومن حرکت کردیم و از گیلان خارج و به اردبیل وارد شدیم بنابراین مسیر ما خلخال به اسالم بود.
پس از پشت سرگذاشتن جاده های خشک به یک دوراهی رسیدیم که سمت چپ شهر خلخال و سمت راست به سمت جنگلهای اسالم راه داشت. به محض ورود به جاده سمت راست مجدداً همه جا سبز شد.اسب ها و گاو های زیادی در حال چرا بودند،آسمان آبی بود و صحنه های پیش روی ما مانند تابلوهای نقاشی رویایی و شگفت انگیز. کلبه های زیادی با سقف های رنگی به چشم می‌خورد و وقتی نزدیک می شدیم در ورودی هر کدام گوشت های تازه آویزان و منقل های آتش و تخت های چوبی برای استراحت وجود داشت. 
همینطور که به مسیر ادامه می دادیم و جاده های پر پیچ و خم را طی می کردیم به تعداد این کلبه ها و اصطلاحا قصابی-کبابی اضافه می‌شد.
هوا بسیار مطبوع بود و از آنجایی که روز جمعه بود اردبیلی های زیادی برای صرف ناهار و تفریح در این منطقه دیده می‌شدند.قصابی-کبابی یاس جایی که حسابی بوی گوشت وکباب راه انداخته بود و مشتری‌های زیادی داشت محلی بود که ما ناهار خوشمزه و به یادماندنی را میل کردیم. سیخ های چنجه به همراه دنبه کبابی غذای محبوب مشتریان آنجا بود. ما هم ٨سیخ به همراه دو عدد لیموناد(2هزار تومان) سفارش دادیم. قیمت هر سیخ4۵۰۰ تومان که جمعا ۴٠ هزار تومان پرداخت کردیم. 

پس از صرف ناهار دلچسبمان به مسیر ادامه دادیم تا بالاخره رسیدیم به آنجایی که همیشه تعریفش را می شنیدیم. همسرم قبلا دوباری به اینجا سفر کرده بود اما معتقد بود زیبایی اینجا هر دفعه متفاوت از دفعه قبلی است و واقعا هم زیبا بود. ابرهایی که ارتفاع خود را کم کرده بودند و تبدیل به می شده بودند که سرتاسر جاده را پوشانده بود، درختان سرسبز و باطراوت که توسط قطرات ریز بخار آب موجود در ابر و مه پوشیده شده بودند. بوی چوب و رطوبت و درخت حسابی بمشام می‌رسید و البته خدایی زیبا که خالق این همه زیبایست.
در قسمتی از جاده که محل توقف ماشین بود ایستادیم و چای گوارایی را همراه با کوچه های فومنی در آرامش جنگل میل کردیم.

پس از اندکی استراحت مجددا به راهمان ادامه دادیم. خانواده های زیادی برای پیک نیک آمده بودند، همچنین منقلهای بلال به چشم می‌خورد و جنب جوش زیادی در آنجا جریان داشت و بالاخره به انتهای مسیر این جاده و جنگل زیبا رسیدیم که دیگر خبری از مه و هوای خنک نبود.
مقصد بعدی ما ساحل توریستی قرق در فاصله ۷ کیلومتری شرق شهر تالش بود.
ساحل ماسه ای قرق محل مناسبی برای اسکان توریست ها و البته تفرجگاهی برای مردم تالش است. نکته قابل توجه درباره این ساحل قرار گیری دریا و جنگل در فاصله نزدیک به هم است که منظره دیدنی و شگفت انگیز ایجاد کرده است. در ابتدای ورود به منطقه تفریحی ایستگاه نگهبانی مبلغ ۵۰۰۰ تومان بابت پارک ماشین از شما می گیرند و در صورتی که قصد اجاره پلاژ های ساحل را داشته باشید نباید مبلغی پرداخت شود. اگر قصد اقامت در پلاژهای چوبی ساحل را داشته باشید که به صورت یک خوابه و دوخوابه رو به دریا یا دور از دریا هستند پس از ارائه مدارک شناسایی به واحد اجاره پلاژ و انتخاب خانه چوبی، میتوانید مستقر شوید.
ما یک پلاژ یک خوابه و روبه دریا را برای یک شب به مبلغ ۱۷۰ هزار تومان اجاره کردیم. لازم به ذکر است که پلاژهای نزدیک به دریا از قیمت بالاتری برخوردار هستند.
امکانات داخل پلاژ شامل سرویس بهداشتی،کولر گازی، تلویزیون، تخت دونفره، مبلمان، یخچال و گاز رومیزی هستند. رخت خواب ها خیلی تمیز نبودند که خوشبختانه ما وسایل خواب به همراه داشتیم.
ساحل دریا شامل دو بخش منطقه شنای خانمها و آقایان و همچنین تفریحات دریایی مثل اجاره جت اسکی و قایق موتوری بود.ساحل بر عکس محوطه پلاژ بسیار تمیز و عاری از هرگونه زباله بود.یک رستوران بزرگ و البته معمولی و همچنین یک دکه فروش صبحانه و فروشگاه لوازم مورد نیاز برای تفریحات دریایی در پلاژ وجود داشت و همچنین یک نانوایی که فقط در ساعات خاصی مشغول به کار بود.
البته سوپرمارکت مجهزی در این مجموعه وجود نداشت بنابراین ما مجبور شدیم برای تهیه صبحانه و شام که تصمیم داشتیم غذای حاضری بخوریم تا تالش برویم. نکته جالب در خصوص این پلاژ حضور پررنگ مردم محلی و نبود توریست از شهرهای دیگر بود.
مسئله آزاردهنده که در این منطقه وجود داشت، نبود بنرها و یا پلاکاردهایی با مضمون رعایت و احترام به محیط زیست بود، به همین دلیل در محوطه فروشگاه ها زباله های زیادی روی زمین به چشم می‌خورد و البته مردم هم خیلی رعایت نمیکردند.نکته منفی دیگری که به چشم می خورد و به شدت موجب رنجش ما شد، برخورد نامناسب پرسنل منطقه با حیواناتی نظیر سگ و گربه بود. البته برخورد مهربانانه ای هم با مسافرین نداشتند.
خلاصه که فردای آن روز پس از صرف صبحانه و بازپس گیری مدارک مون به سمت شرق و شهر انزلی حرکت کردیم. نکته ای که لازم می دانم به آن اشاره کنم پتانسیل این ساحل برای تبدیل شدن به منطقه ای توسعه یافته است تا هر ساله سیل زیادی از جمعیت را همچون مناطق تفریحی استان مازندران به سمت خود بکشاند تا رونقی برای جوامع محلی نیز باشد.
از تالش حدود ۷۲ کیلومتر (حدودا یک ساعت و نیم)طی کردیم تا به مرداب زیبای انزلی در منطقه آبکنار رسیدیم(ساعت ١٠ صبح) .
یکی از دلایل سفر ما در این ماه دیدن نیلوفرهای آبی مرداب انزلی بود و از آنجایی که خدا با ما یار بود سراسر مرداب پوشیده شده بود از نیلوفر های صورتی در بستری سبز و خوشبختانه فقط ما دو نفر بازدیدکننده بودیم و این مایه مسرت ما بود تا در سکوت و آرامش از این نعمت خدا بهره کافی را ببریم.
۴۰ هزار تومان برای یک ساعت به ازای هر نفر پرداخت کردیم و سفر کوتاهی را با قایقرانی آقا افشین در میان نیلوفرها و پرستو های مهاجر آغاز کردیم.
طبیعت بی نظیر و شگفت انگیزی بود. دیدن پرستوها که دائما بالای سرت پرواز می کنند و یا پرستو های ماده ای که همراه جوجه هایش روی آب به وسیله چوب های کوچک و یا برگهای نیلوفرها اطراق کرده بودند، بدون شک یکی از قشنگ ترین قسمت های سفرمان بود. 

در حین اینکه همسرم با مهارت خاص خودش و به سرعت از جاذبه های مرداب عکاسی می‌کرد من و آقا افشین در خصوص آلودگی هایی که منجر به پایین رفتن آب منطقه و از بین رفتن گیاهان و جانوران بومی شده بود ،صحبت می‌کردیم. بعد از کلی قایق سواری و لذت تفریح در مرداب آقا افشین ما را به بخش شرقی مرداب جایی که کل سطح آب توسط نیلوفر های صورتی پوشیده شده بود، برد.
برای حدود ۱۵ دقیقه در میانه لوتوسها توقف کردیم . بسیار بسیار شگفت انگیز و منحصر به فرد بودند. آقا افشین توضیح دادند قبل از رویش نیلوفر آن چه که وجود دارد پسته آبی است که هسته آن قابل خوردن است، همچنین برگ های سبز و بزرگ آن از مقاومت بالایی برخوردار است.
در حین این صحبت ها همسرم در حال عکس برداری ۳۶۰ درجه از محلی که در آن قرار داشتیم این بود و بالاخره یک ساعت گردش ما خیلی زود به پایان رسید و آقا افشین و همکارانش با مهربانی ما را بدرقه کردند.
حدود ساعت ۱۱ و یا ١١:٣٠ دقیقه به سمت بندر انزلی حرکت کردیم.
شهر زیبایی انزلی تمیز و پاکیزه بود و همه جای شهر به خصوص بلوک ها و یک سری از پلها با رنگ آبی رنگ آمیزی شده بودند.
ماشین را در پارکینگی در نزدیکی پل قدیمی غازیان پارک کردیم. و از روی پل به تماشای کشتی های بزرگ ایرانی و روسی ایستادیم. دیدن تخلیه بار و یا بارگیری کشتی های بزرگ خیلی خیلی هیجان انگیز بود. در سمت چپ پل اسکله قایق سواری قرار داشت که مسافران بسیاری برای قایق سواری در بندر به صف ایستاده بودند. تماشای بندر زیبای انزلی، کشتی های تجاری و شادی مردمانی که سوار بر قایق های موتوری از کنار این کشتی های با ابهت عبور می‌کردند همراه با نسیم خنکی که از دریا می وزید بسیار دل انگیز و فراموش نشدنی بود.
پس از کمی گشت و گذار در شهر پیتزا لند در خیابان مطهری واقع در میدان امام خمینی را برای صرف ناهار انتخاب کردیم. محیط رستوران تمیز و مرتب بود، ولی متاسفانه سرویس بهداشتی نداشتند و تنها یک روشویی کوچک برای شستن دست و صورت وجود داشت.
ما یک پیتزای ویژه لند (۲۴ هزار تومان) و یک سیب زمینی با پنیر و قارچ (۱۲ هزار تومان) و دلستر( ۲۰۰۰ تومان )سفارش دادیم .در ابتدا پیش غذا که سیب زمینی و پنیر بود را آوردند و حدود ١٠ دقیقه بعد پیتزا را که هر دو از کیفیت خوبی برخوردار بودند .
پس از صرف ناهار با توجه به زمان کمی که داشتیم و قرار بود در پایان سفر به دیدن یکی از بستگانمان در شهر رشت برویم نتوانستیم آکواریوم و بازار کاسپین سری بزنیم که متاسفانه بعد از سفر خیلی خیلی دلمون سوخت.
حدود یک ساعت بعد به شهر رشت رسیدیم هوا ابری و بسیار خنک بود. به دلیل ضیق وقت و با توجه به اینکه باید زودتر به تهران برمی‌گشتیم فقط به دیدن بستگانمان رفتیم و نتوانستیم از شهر زیبای رشت نیز دیدن کنیم. حدود ساعت شش عصر شنبه در حالی که باران دلنوازی شروع به بارش کرد استان زیبای گیلان را به مقصد تهران ترک نمودیم.
و این چنین سفر سه روزه ما به یکی از زیباترین استانهای شمالی به پایان رسید. و تنها آنچه باقی می‌ماند خاطرات شیرین ما از این سفر خواهد بود.

 

نویسنده : mzavarfard

نوشته شده در : سایت لست سکند